اوباما در اندیشه تغییر !
اوبـــــامـــا: جنگ افغانستان فقط جنگ آمریکا نیست بلکه این جنگ ماموریتی برای کل ناتو است بقول رئیس جمهور اوباما پیش از اعزام نیروهای بیشتر به افغانستان باید استراتژی درستی اتخاذ گردد.
در تعیین عوامل گردیدن های تکاملی اجتماعی وانسانی ، در میان دانشمندان وجامعه شناسان صاحب نظر اختلاف نظرهای وجود دارد که عمده آنها شامل عوامل درونی وبیرونی تکامل می باشد، دراین مورد که آیا علت اصلی تحول وتغییر از یک حالت به حالت دیگر درونی است ویا بیرونی ؟ عمدتا سه نظریه قابل توجه در مورد وجود دارد نظریه یکــــــم - عامل تحول وگردیدن را درونی می داند . با ین معنا که هرجامعه عامل دگرگونی را در درون خود می پروراند وپدیده های خارجی وبیرونی اثری در نفس تحول ندارد .
نظـــــــریه دوم- اینست که عامل هرگونه تغییر وگردیدن انسانها ، بیرون ازذات آن بوده اجزاء وعوامل درونی اثری در تحول آن ندارد . سیر تحول وتکامل در تاریخ اجتماعی بشر بطلان این دونظریه را روشن نموده است واین دو را بر مدار افراط وتفریط اثبات کرده است . نظریه ســــــــوم - عامل گردیدن درونی بوده ، عوامل برونی شرایط عمل " گردیدن" می باشد . عامل تعیین موقعیت دوم ومشخص بودن درمسیر تغییر ، درونی است ،باین معنا که هرجامعه استعداد تعیین موقعیت دوم را دردرون خود دارا میباشد ولی در صورتی که استعداد های درونی یک جامعه در معرض ارتباط با عوامل وشرایط بیرونی قرار بگیرد پدیده تحول درآن رونما می گردد مثلا تحولات که در روند زندگی یک انسان رخ می دهد حالت رفتاری او تغییر می کند ، این تحول رخ داده دقیقا عوامل درونی چون: مطالعه ، تفکر ، تجربه واراده وی را با خود دارد درعین حال که این عوامل درونی با شرایط وعوامل محیطی ، خانوادگی واجتماعی هماهنگ گردیده تا درنتیجه این هماهنگی عوامل داخلی وخارجی، تغییر بوجود آمده است .
این مقدمه، بحث مورد نظرما را که دلایل عدم موفقیت استراتژی های ناموفق گذشته آمریکا در افغانستان می باشد را روشن خواهد کرد، بناً توصیه می کنم آنرا با خود داشته باشید . وحال می رویم که مروری برگذشته کار داشته باشیم ، تجربه های گذشته بما چه می آموزد پلانها واستراتژی های هشت سال گذشته چه بوده است وچرا به بن بست رسیده است ؟ وحال آقای اوباما ومشاوران ارشد وی که درحال تهیه وتغییر استراتژی قبلی ایالات متحده در افغانستان می باشند روی چه نقاط مهم وکلیدی باید تعمق نمایند که در سابق متوجه آنها نبوده اند ودر کل حقیقتا اگر نابودی تروریزم والقاعده در صدر اولویتهای جهانی تا هنوز قرار دارد تا پروسه امنیت وصلح در سرزمین افغانستان تحقق یابد، تاماشاهد تغییر در روند زندگی سیاسی اجتماعی مردم خسته از جنگ این کشور باشیم، پس هنوز هم فرصت داریم که اقدامات تازه اتخاذ گردد. دراین مقطع که سرنوشت گره خورده افغانستان از حساسیت فوق ا لعاده برخوردار می باشد. به نظر نویسنده لازم است استراتژی سازان کاخ سفید روی پنج نقطه که عوامل اساسی در عدم موفقیت استراتژیهای قبلی شان در افغانستان بوده اند این بارغور کافی بنمایند که با تاسف با تمامی سر وصداها وانتقادها ازداخل وخارج افغانستان روی آنها توجه کافی وقناعت بخش تا هنوز از سوی پالسی سازان ایالات متحده آمریکا صورت نگرفته است .
یکـــــــــم فرا مرزی بودن تروریزم :
شعار محوری وطلایی مبارزه با القاعده وتروزیم بعد از حادثه 11 سپتامبر 2001 نقطه عطف در همایش بزرگ وجهانی ائتلاف بین المللی برهبری آمریکا بود که در کمک وهمیاری افغانها ورفع خطر از سایر جهان در یک اجماع مهم وبی قید وشرط انجام یافت ، دهها هزار نظامی در افغانستان مستقر گردیدند ومیلیاردها دالر از کنفرانس بن تا پاریس در سایه همین شعار برای بازسازی کشوروعده داده شد . شوق وصف ناپذیری در سطح جهان وبخصوص در جامعه افغانی آهنگ امید را بصدا دراورد، طالبان وترور رو به نابودی بود، نشان زنهای نیروی هوایی وزمینی آمریکا ریزترین نشانه ها را در دورترین نقاط کشور از زمین وهوا به دقت وشدت که مایه حیرت شده بود مورد حمله قرار می دادند، افغانها دریک شوق وصف ناپذیر در هماهنگی با جامعه جهانی روند حساخت وساز ویرانه های جنگ را آغاز کردند، این روند برای چهار –پنج سال ادامه یا فت ، اما اندک اندک امنیت وصلح با گذشت زمان از خانه ها وشهرهای ما دوباره رخت بربست بجای سرود خوشی وامید انفجار وانتحار، گوشهای خسته مان را می خراشید زیرا بعد ازفریادهای وافر دولت مردان افغان ومرگ هزاران پیروکودک این سرزمین تازه استراتژی سازان غربی متوجه یک اشتباه کلان شان گردیدند آنهم پس از پنج سال جنگ وتعقیب تازه آنان متوجه برون مرزی بودن عوامل طالب وترور گردیدند وبرای جبران این غفلت واشتباه که آنهمه شوق وانرژی را با خود دفن نموده بود با جانب پاکستان باب گفتگو را باز کردند زیرا سرچشمه تفنگ وترور همگی درآنجا بوده است . این غفلت نخستین اشتباه ایالات متحده در گذشته بوده است که پیامد های جبران ناپذیر را تا به امروز با خود پدید آورد.
دوم - عدم هماهنگی نظامی های خارجی در افغانستان :
در شعار اصلی که همان نابودی تروریزم در افغانستان بود همگی دور یک میز توافق کرده بودند اما در عرصه عمل چگونگی اعزام نیروها ، سوق واداره درست واثرگذار دقت چند ان نکرده بودند ، دهها هزار نیروی نظامی که بیشترین آن از ایالات متحده بود داخل افغانستان شدند، نظامی های کشورهای مختلف در سرزمین سوق ا لجیشی افغانستان فرود آمدند، هرکشور در ولایتی مستقر گردید ، کشوری درگیر شد وکشوری دیگر آرام ماند ، کشوری روزانه جنازه تحویل می گرفت وکشوری دیگر آسوده وبی خیال ،این وضعیت دیر دوام نکرد که بگو مگوهای تلخ میان قوماندانهای ائتلاف پدیدار گردید، ایالات متحده وکانادا از یکسو، انگلیس ، المان وفرانسه ازسوی دیگر با هم در افتادند ، این اختلاف عمق یافت تا بلکه با خود دورنمایی منافع هریک را نیز تعریف نماید ، زهر این نزاع در روند گفتگوها ومشوره ها با جانب افغانی نیز اثر گذاشت تا آنجاکه عده از مقامات بلند پایه دولتی را نیز به آمریکایی واروپایی تقسیم کرد ، پشتبانی جدی بعض کشورها از موقف بعض مقامات دولتی درتصاحب کرسی ها وجدل های بین الافغانی دلیل روشن این مدعا بوده می تواند ، از طرف دیگر با این پیش آمد عملا زنجیره ائتلاف وهماهنگی میان نیروهای کشورها بهم خورد، هرکشوری در یک تلاش نا موزون ولایتی را بخود اختصاص داد وبا مقامات دولتی در یک بده وبستانهای غیر متعارف مصروف گردیدند ، مثال آشکار این امر تحولات بحث انگیز ولایت هلمند وبعض ولایات دیگر جنوب بوده است ، آرامش نیروهای آلمان در شمال درگیربودن نیروهای آمریکایی وکانادایی در جنوب وشکست وگریز تکراری در ولایت هلمند بدست نیروهای انگلیس وطالب نشانه های واضح این عدم هماهنگی بحساب میآید، تا اینکه این نزاع تلخ وکشنده دردمندانه در روزهای اخیر درقالب این جمله معنی دار در کاخ سفید بر زبان آقای اوباما آنهم در دیدار با دبیر کل ناتو این چنین تبارز کرد که : جنگ افغانستان تنها جنگ آمریکا نیست بلکه این جنگ ماموریتی برای کل نا تو است !
. البته از طرف دیگر عدم هماهنگی درست نیروهای خارجی با مراکز امنیتی - نظامی افغانستان نیز از همین زاویه رونما گردید که اثرات دلخراش چون کشتار دوام دار غیر نظامی هارا درسالهای آخیر در پی داشت ، بر عکس اوایل روزگار طوری آمد که سابق اگر یگانه موتر حامل طالبان را در جمع قطار هف قرار می داد وخطا نمی رفت بر عکس بر اثر این نا هماهنگی محافل عروسی را با تجمع طالبان باربار به اشتباه مورد بمبارد قرار دادند که در نتیجه بسیاری از عروسی ها تبدیل به عزا وماتم گردید. به نظر می رسد این دومین اشتباه رهبری ائتلاف درروند مبارزه با تروریزم در افغانستان بود که اینک دلهره های مجامع جهانی را بوجود آورده است .
ســـــــوم– آمریکا وتقابل عینی با منافع قدرتهای درگیر در افغانستان :
بدون شک از نظر سیاسی غیر از شعار محوری مبارزه با ترور وتفنگ وتریاک، قدرتها درگیر در موضوع افغانستان هر یک منافع خودرانیز درنظر داشته ودارند که ضرورت است تحلیل گران مسایل افغانستان با شناخت دقیق از منافع هریک آنها به بررسی مشکلات بپردازند، استراتژی سازان کاخ سفید بعد از شکست ابرقدرت شوروی سابق قطعا با آمدن شان در افغانستان (قلب آسیا) استراتژی فرا افغانستانی راتا بحال دنبال نموده اند مانورهای نیروهای غربی در خلیج فارس ، بحران روابط با ایران ، پایگاه سازی در نقاط چند گانه منطقه قطعا تنها برای تعقیب ملا عمر وبن لادن نبود ه است، بلکه به اصطلاح سیاسیون طرح دراز مدت چون خاورمیانه بزرگ را در بر داشته است . از سوی دیگر قدرت دومی - که نقش مهم وتعیین کننده در پروسه افغانستان را دارد، اروپا در قالب ناتو می باشد آنها در قید همان شعار نخستین گیر بودند منافع مهم تر از دمکراسی – حقوق بشر – آزادی بیان وتامین امنیت در جغرافیای افغانستان چیزی دیگر نداشتند که این نغمه دل انگیز در ابتدااز آمریکا بخاطر نجات بشریت وحفظ کرامت انسانهای در بند بصدا درآمدواتحادیه اروپا لبیک گویان براه افتادند ، ایننگاه دوگانه چنانچه قبلا تشریح گردید، تصادمات پنهان واشکار را در روند کاری ائتلاف بوجود آورد، اروپاییها از بزرگ منشی وزعامت آمریکا در این آزمون جهانی رنج می بردند هم چنانکه آنها از نیت های پیدا وپنهان فرا افغانستانی آمریکا احساس خستگی می نمودند .
قدرت سوم- دراین بازی روسیه –ایران وپاکستان است ، این سه کشور به عنوان همسایه های افغانستان قطعا دراین معادله چند بعدی تاثیرات قابل توجه داشته اند، که نقاط ذیل درآن قابل دقت می باشند 1 – هرسه این کشور با افغانستان آشنایی بیشتر داشتند 2- روســـــیه- دوشمن تاریخی آمریکا بوده است که هم اکنون نیز از اینهمه اقتدار کاخ سفید رنج برده واقلا در حل معضلات منطقوی خودراشایسته می داند البته روسیه امروز شکست وفروپاشی شوروری سابق درافغانستان که مستقیما با کمکهای سخاوتمندانه آمریکا برای مجاهدین افغان انجام یافت را نیز فراموش نکرده است.
3- ایـــــــران - به عنوان رقیب منطقوی آمریکا نیز از فرایند این بازی بی خبر نبود ، هشت سال جنگ با صدام آنروز با حمایت آمریکا ، پایگاه سازی نظامی- سیاسی آمریکا در عراق همسایه ایران ، پایگاه سازی نظامی – سیاسی آمریکا در افغانستان، اعتماد سازی مداوم کاخ سفید با شیخ نشینان خلیج ، تا فشارهای بینالمللی غرب به ارتباط جدال دوام دار غنی سازی اورانیوم ایران همه وهمه زنگهای خطرناک ونا خوشایند بود که از سوی آمریکا برای ایران بصدا درمیامد . 4- پاکســــــــتان - که حامی طالبان بوده ومراکز تعلیم تجهیز وتصدیر طالبان به افغانستان را عملا دردست داشت دراین معادله به عنوان دولبه قیچی نقش بازی کرده است ، از طرفی متحد استراتژیک ایالات متحده درمنطقه بحساب میامد که در شعار مبارزه با تروزیرم آمادگی کامل خویش را اعلان نمودکه میلیاردها دالر را از آمریکا برای مبارزه با تروریزم در یافت نمود واز طرفی طالب سازی رابیش از پیش رونق داد زیرا هرچه عاید میکرد خیرات سر ملا بود ! بهمین دلیل تا اواخر اقتدار ژنرال مشرف پاکستان در یک بازی خطرناک دورخه قرار داشت که هم پیمانان بین المللی و همسایه هارا مسحور کرده بود، گرچند دراین اواخیر هردو چهره برملا گشت که درنتیجه آسیب های چندی را نیز نصیب گردید. پس در مجموع این مثلث منطقوی روسیه- ایران وپاکستان گرچند در ظاهر سرود جهانی مبارزه با تروریزم را زمزمه می کردند ولی به نظر می رسد در باطن امر برای شکست استراتژی غرب در افغانستان ومنطقه از هیچ تلاشی فرو گزار نبوده اند گسترش نا امنی در افغانستان وازدیاد روز افزون انفجار وانتحار درولایات مختلف یکی از اثرات این بازیها بوده است . بناً در مجموع تناقض وتصادم در منافع این سه قدرت درگیر درافغانستان : آمریکا – اروپا و مثلث موجود یکی از مهمترین عوامل عدم موفقیت استراتژی های قبلی آمریکا در این سرزمین بوده است .
چهارم- عدم مدیریت پول در افغانستان :
ازکنفرانس بن تا آخرین کنفرانس بین المللی برای افغانستان که درپاریس بود میلیاردها دالر برای بازسازی افغانستان سرشته گردید، این گردهمایی ها درذات خود اقدامات بسیارنیک ، جدید وخوشایند جهانی بود که برهبری آمریکا صورت یافت ، هر کشور مطابق به شأن وشوکت بین المللی خود در کمک به افغانستان فقیر وجنگ زده سهم گرفتند ،اما این کار چند مشکل داشت که این مشکلات بعدها اثرات این پول هارا در افغانستان بیش از پیش کمرنگ کردکه مشکلات عبارتند از 1- طولانی بودن زمان پرداخت این تعهدها : در کنفرانس بن –توکیو – لندن وپاریس هر کشوری تعهدات را مبنی بر کمک به افغانستان متقبل گردید اما زمان دقیق ومورد نیاز جمع آوری این پولها را در یک مدیریت درست وهماهنگ پیش بینی نکرده بودند واگر کرده بودند کسی عمل نکرد بلکه زمان پرداخت تعهدات بیشتر حالتی دلخواه دونرها ورضایت خاطر آنان را با خود داشت . 2- شیوه پرداخت ومحل مصرف پول : پرداخت ومصرف پول از سوی کشورها نیز دارای یک لایحه مشخص وتعریف شده نبود هر کشوری مطابق سلیقه با توجه به منافع دراز مدت خویش در ولایات مختلف افغانستان به مصرف غیر قابل کنترول پرداخت، یکی آمد که پولیس تربیه کند ، دیگری مخابرات ، این یکی معارف وآن یکی سرک را، در عین حال کشوری آمد در یک ولایت با مقامات محلی در یک ساخت وساز شخصی به مصرف پول پرداخت ، دیگری دردیگر ولایت و ... نه پرداختها از یک نظم زمانی برخوردار بود ونه از یک نظم زمینی وساختاری ، هرکس در هرجا وهر زمانی که خواست بهر نحو که خواست پول مصرف کرد مدیریت دراین باب عملا وجود نداشت ،
این پرداخت ومصارف عملا از هیچ قاعده وحسابی برخوردارنبود عدم مدیریت درست شیوه مصرف این کمکها از کارایی وموثریت این پولها کاست وهمین امر باعث عدم تعادل در انکشاف محلات وولایات کشور گردید، ولایتی پول صد مکتب را در یافت نمود در حالیکه ولایت دیگر حتی پول یک مکتب را هم بدست نیاورد ولایتی هم کمکها ی هنگفتی بدست میاورد وهم عواید دولتی وگمروکی سرشاررا بی مهابا بمصرف رسانید ، درحالیکه ولایت دیگر نه کمکی بدست آورد ونه از عواید دولتی بهره داشت ، مدیریت تقسیم عادلانه کمکها در کل هم از خارج وهم از داخل دولت افغانستان نا متجانس ونا متعادل بود که این امر همچنان از مؤثریت کمکها کم کرد در عین حالیکه داغهای تفرقه وتبعیض منطقوی – قومی وولایتی را باردیگر زنده کرد .3- انجـــــــوها عوامل غارت پول در افغانستان : بعد از تصویب وتعهد کمکها برای افغانستان عامل سوم خواسته ویا نخواسته بوجود آمد وآن مؤسسات وانجوهای خارجی برای پروژه های بازسازی در کشور بود ، استخدام مشاورین خارجی درادارات ، ریفورم ومدرنیزه کردن ادارات، پروژه های پر سر وصدا در گوشه وکنار کشور، اینها عواملی بودند که اکثریت پولهای را ازآن خود گردانید، قرار گزارشات منابع رسمی در افغانستان %80 درصد کل پولهای واریز شده در افغانستان در اختیار انجوها ومشاورین قرارداشته که بسیاری ازآن توسط آنان به خارج به عنوان سرمایه های شخصی برگشت داده شده است . این سه موضوع یادشده دلایل عدم مدیریت پول در افغانستان بوند که درنتیجه بر دلهره وسرگردانی های امروزی رهبران ائتلاف ووضعیت دلخراش مردم این سرزمین سایه سیاه نا امیدی را پهن کرده است .
پنجم افغانستان سرزمین تطبیق استراتژیها !
با توجه به مقدمه علمی که در مورد پدیده تغییر وتحول در ابتدا ئی مقاله ام آوردم می توان یاد آور گردید که هر عامل بیرون مرزی برای ایجاد تغییر وتحول در درون کشور افغانستان وقتی اثرات مثبت را برجایی خواهد گذاشت که استعداهای بالقوه، درونی وافغانی موجود درآن بدقت مورد تحلیل وشناسایی قرار گرفته باشند تاریخ وفرهنگ ، بافتهای قومی ، دین ومذهب ، دانش وآگاهی عامه ، فقر ومشکلات معیشتی ، اثرات باقی مانده جنگ در افغانستان باید تعریف شود، طرح استراتژی وپلان های بیرونی در هماهنگی وشناخت عمیق ازعوامل درونی یاد شده سبب موفقیت وکامیابی خواهد گردید به بیان دیگر مفاهم چون امنیت وصلح ، آزادی ، دمکراسی ، حقوق بشر ، حقوق زن ، آزادی بیان، جامعه مدنی ومردم سالاری درافغانستان با درک شرایط ویژه این کشور می توانند اثرگذار باشند، مثلا تا به اکنون برای تطبیق برنامه های برون مرزی در عرصه نظامی –سیاسی واقتصادی -فرهنگی کشور از اختیارات وصلاحیتهای تعریف شده وعملی برخوردار نبوده اند، چه بسا امورات بسیار درونی که توسط عوامل بیرونی صورت گرفته وای بسا امورات برون مرزی که توسط دولت انجام گرفته، اگر قرار باشد همه امور در افغانستان اشتراکی اداره شود وکسی دقیقا حدود وظایف واختیارات خویش را ندانند این نوع همکاری گرچند دلسوزانه هم باشد باعث هرج ومرج خواهد گردید که بجایی نتایج مثبت اثرات معکوس را برجا خواهد گذاشت، مشاورین ودونرها باید از دخالت در امور داخلی ودرونی دولت افغانستان اجتناب ورزند ومقامات دولت افغانستان نیز باید با پشت کار وتعهد اسلامی ووطنی خویش از تکیه وتوقع بی مورد به دونرها دوری نمایند تا از سر وصداها بی مورد چون موضوع انتخابات جلوگیری بعمل آید ،. پس هر استراتژی برون مرزی وقتی در افغانستان قابل تطبیق وموثر می باشد که زمینه های داخلی ودرونی آن را نیز تدقیق نموده ودر یک هماهنگی داخلی وخارجی در عملی ساختن آن بکوشیم والا خدای نکرده مثل گذشته های این کشور کلیه استراتژیها درآن به بن بست خواهد رسید .
امیدوارم کارشناسان ایالات متحده آمریکا با توجه به مسایل واشتباهات فوق الذکر در هماهنگی با دولت ومردم افغانستان استراتژی نوین وموثر را طرح کرده وهمه جانبه وقاطع درراستای تامین صلح وامنیت در افغانستان به توفیقات تاریخی وماندگار دست یابد .
۳۰۰۰ هزار پولیس انترنیتی!
The Korea Tims یکی از مشهورترین وپرخواننده ترین روزنامه ها در کوریای جنوبی می باشد که روز دوشنبه 14 سپتامبر درصفحه نخست آن چنین اطلاع رسانی شده بود :
روز شنبه 12 سپتامبر یکی از مقامات بلند پایه مخابراتی کوریای جنوبی پلان تمرین وتوظیف 3000 هزار پولیس ویژه انترنیتی را توسط این کشور اعلان نمود، این پلان که شامل طرح جدید محافظت از سیستم مخابراتی وانترنیتی می شود برای دفاع ورد یابی تروریستهای اخلال کننده انترنیتی بکار گرفته خواهد شد که یکی از برنامه های انکشافی رئیس جمهور آقای لی میونگ بک می باشد.
ضرورت به تدارک این 3000 هزار پولیس ویژه وقتی به میان آمد که دوماه قبل 26 سایت دولتی وغیر دولتی در کوریایی جنوبی از جمله ریاست جمهوری ،وزارت دفاع ، پارلمان بانکها ومراکز پولیس واستخبارات دراین کشور مورد حمله قرار گرفته بود که اثرات تخریش کننده ی را در روند کاری روز مره این ادارات مهم هرچند برای زمانی کوتاه بوجودآورده بود و وتاهنوز ردپای تروریستهای آن لاین انترنیتی که مجهز با پیشرفته ترین ویروسها می باشند نیز مشخص نگردیده است چنانکه تعدادی از تحلیل گران امور در کشور کوریای جنوبی منابع تحقیقاتی –کمپیوتری کوریای شمالی را درآن دخیل دانسته بود در حالیکه تاهنوز هیچ مدرک مهمی برای این گمانه زنی ارائه نگردیده است گرچه مدتی قبل با اشتراک هیآت ویژه دولت کوریایی شمالی در مراسم تدفین رئیس جمهور اسبق کوریای جنوبی آقای کیم دای جونگ وبرخورد نیک مقامات این کشور روابط هردو طرف در حال بهبود بوده واثرات مثبت از گفتگو درروابط سیاسی –اجتماعی دوکشور بچشم می خورد چنانکه روز جمعه گذشته کاخ سفید بعد از یکدوره طولانی انتظار آمادگی خویش را برای مذاکره دوجانبه با کوریایی شمالی نیزاعلان داشت .
به نظر می رسد دراین مبارزه جدید انترنیتی آنهم در کشورهای صنعتی- دیجتلی چون کوریا که تکنالوژی کلیه روند سیاسی – اقتصادی ، امنیتی واجتماعی را حتی امورات بسیار عادی وطبیعی روز مره را ازآن خود ساخته است ، سه موضوع درخور تحقیق وپی گیری جدی می باشند.
1- شناخت همه جانبه این نوع حملات وامکانات انکشافات بین المللی درآن
2- کارایی وموثریت طرح تازه 3000 هزار پولیس که برای مدافعه ورد یابی گورههای تروریست در شبکات انترنیت در کوریای جنوبی پی ریزی گردیده است .
3- اشتراک مساعی جهانی آگاهان امور درمورد وآمادگی قوی قبل از وقوع حوادث کلان در سطح جهانی .
"علی " صدایی عدالت انسانی
درآستانه فرارسیدن شهادت حضرت علی (ع) قرار داریم ، واقع شدن این حادثه المناک هم از لحاظ مکانی" مسجید کوفه" وهم از لحاظ زمانی " ایام ولیالی قدر" خود نشانه بزرگی وعظمت روح آن بزرگمرد تاریخ جهان بشریت می باشد، این حادثه با موشکافی وشناخت همان دوره سیاسی بیشترروشن میگردد اما به همین بهانه دراین نوشته کوتاه اندکی در مورد شخصیت والای آن ابر مرد تاریخ جهان بشریت از نظر تعدادی از بزرگان ودانشمندان تاریخ را یاد آور می شویم زیرا شایستگی علی (ع) بمقام کمال انسانی نه تنها از طرف صاحب نظران جهان تشیع ، بلکه از طرف همه فرق ومذاهب اسلامی وغیر اسلامی بدون کمترین ابهامی ابراز شده است ، بهمین مناسبت نظریات چندی از شخصیت های اسلامی وغیر اسلامی که هرکدام دارای آثار وافکار تاثیر گذار درجوامع بشری بوده اند از ادوار مختلف تاریخی پیرامون شخصیت ایشان را بخوانش می گیریم زیرا این حقیقت روشن است که علی بن ابی طالب (ع) نه تنها نمونه اعلای انسانی دیروز است ، بلکه عالی ترین نمونه انسان کامل در امروز وفرداهای تاریخ نیز می باشد . در قدم نخست می پردازم به نظریات چند از شخصیت های غیر مسلمان
یکم شبلی شمیل از پیشتازان مکتب مادیگری :
پیشوا علی بن ابی طالب بزرگ بزرگان ، یگانه نسخه ایست که نه شرق ونه غرب ، نه در گذشته ونه امروز صورتی مطابق این نسخه ندیده است .(1)
دوم جبران خلیل جبران یکی از بزرگترین نویسندگان ومتفکران انسانی مسیحی عرب :
من معتقدم که فرزند ابی طالب نخستین عرب بود که با روح کلی رابطه بر قرار نمود. او نخستین شخصیت از عرب بود که لبانش نغمه روح کلی را درگوش مردمی طنین انداز نمود که پیش ازو نشنیده بودند ... او از این دنیا رخت بربست ، در حالیکه رسالت خودرا بجهانیان نرسانیده بود . او چشم از این دنیا مانند پیامبرانی که در جوامعی مبعوث می شدند که گنجایش آن پیامبران را نداشتند وبمردمی وارد می شدند که شایسته آن پیامبران نبودند ودر زمانی ظهور می کردند که زمان آنان نبود . خدارا دراین کار حکمتی است که خود دانا تر است .(2)
سوم میخایل نعیمه نویسنده صاحب نظر ومتفکر انسانی مسیحی عرب :
هیچ مورخ ونویسنده ای هر اندازه هم که از نبوغ وراد مردی ممتاز برخوردار بوده باشد ، نمی تواند قیافه کاملی از انسان بزرگی مانند پیشوا علی (ع) در مجموعه ای که حتی دارای هزار صفحه باشد ، ترسیم نماید ودورانی پر از رویدادهای بزرگ مانند دوران اورا توضیح بدهد . تفکرات واندیشه های آن ابر مرد عربی وگفتار وکرداری را که میان خود وپروردگار ش انجام داده است ، نه گوشی شنیده ونه چشمی دیده است . تفکرات وایده ها وگفتار او خیلی بیش از آن بوده است که بادست وزبان وقلم وی بروز کرده ، ودرتاریخ ثبت شده است .(3)
چهارم ایلیاپا ولیچ پطروشفسکی استاد تاریخ در دانشگاه لنینگراد :
علی پرورده محمد (ص) وعمیقا به وی وامر اسلام وفادار بود... علی تا سرحد شور وعشق پای بند دین بود. صادق وراستکار بود، در امور اخلاقی بسیار خرده گیر بود واز نامجویی ومال پرستی به دور وبیشک هم مردی سلحشور وهم شاعر وتمام صفات لازمه اولیاء الله در وجودش جمع بود .(4)
اینک می پردازیم به نقل نظریات از شخصیت های دانشمند مسلمان پیرامون شخصیت والای علی بن ابی طالب (ع)
یکم ابن سینا ( حسین بن عبدالله ) که فرموده است :
وبرای این بود که شریف ترین انسان وعزیزترین انبیاء وخاتم رسولان (ص) چنین گفت با مرکز حکمت وفلک حقیقت وخزانه عقل امیرالموؤمنین که: یا علی اذا رایت الناس یتقربون الی خالقهم بانواع البر تقرب انت الیه بانواع العقل تسبقهم .
گفت: ای علی ، چون مردمان در تکثر عبادت رنج برند ، تو در ادراک معقول رنج بر تا برهمه سبقت گیری، واین چنین خطاب را جز چون او بزرگی راست نیامدی که او در میان خلق چنان بود که معقول در میان محسوس ، لاجرم چون بادیده بصیرت عقل مدرک اسرار گشت همه حقایق را دریافت ودیدن حکم داد وبرای این بود که گفت: لو کشفت الغطاء ما ازددت یقیناً ( اگر پرده بداشته شود ، بر یقین من افزوده نگردد ) هیچ دولت آدمی را زیادت از ادراک معقول نیست ، بهشتی که به حقیقت آرسته باشد به انواع زنجبیل وسلسبیل ادراک نعقول است ودوزخ با عقاب واشغال متابعت اشغال جسمانی است که مردم در بند هوا افتند ودر جحیم خیال بمانند .(1)
علامه جعفری یکی از مشهورترین دانشمندان معاصر ایرانی که نهج البلاغه را نیز شرح کرده است پیرامون فرمایش ابن سینا در جلد اول از 27 جلد کتاب شرح نهج البلاغه ایشان فرموده است :
نخست به کلماتی که در باره شخصیت علی (ع) بکار برده است ، مینگریم : این کلمات عبارتند از : 1 مرکز حکمت 2 فلک حقیقت 3 خزانه عقل . حکمت وعقل عالی ترین وسایل رشد وکمال انسانی است که بدون تحقق آنها هیچ انسانی در مسیر رشد قرار نمی گیرد . این حکمت وعقل هنگامی که در روان آدمی در حد اعلای خود به فعالیت بپردازند ، وصول به حقیقت که کمال نهایی انسانی است ، حتمی می باشد . مرحوم علامه جعفری پیرامون جمله اول ابن سینا ( واین چنین خطاب را جز چون او بزرگی راست نیامدی که او در میان خلق چنان بود که معقول در میان محسوس ) می فرماید : خطابی که پیامبر اکرم (ص) به علی (ع) فرمود در باره تعقل بود ، ابن سینا شایستگی چنان خطاب را به علی (ع) منحصر می کند ، زیرا تنها او است که سخنان وکردارش بدون کمترین انحراف ، واقعیت را نشان می دهد . وجود چنان عناصر حیرت انگیز از نظر عظمت ، مانند تقوا ، علم ومعرفت ، فداکاری درراه دین ایده آلش شجاعت در حد اعلا ، قدرت فوق العاده مالکیت او بر خویشتن احساسات بسیار رقیق ، خود را در حیات اجتماعی جزیی از انسان دیدن ... وده ها عناصر از این قبیل به مدیریت عقلانی بسیار والایی نیازمند است وبه اتفاق همه صاحب نظران ملل این مدیریت در علی بن ابی طالب در حد اعلا وجود داشته است.
دوم حسن بن یسار بصری از مشهورترین فقها ودانشمندان قرن اول هجری :
علی بن ابی طالب ، ربَانی امت اسلامی ودارای عظمت وسابقه منحصر ونزدیکی با پیامبر اکرم . او هرگز از امر الهی غفلت نورزید ، ودرراه دین هیچ ملامتی دراو تاثیر نداشت . (5)
سوم ابن ابی الحدید ، شارح نهج البلاغه که در 20 جلد چاپ شده است از مطلع ترین علمای تسنن ومتفکر در فلسفه وکلام وصاحب نظر در تاریخ اسلام :
امتیازات انسانی علی (ع) از لحاظ عظمت وجلال وشهرت درآن حدَ اعلا است که شرح کردن وبحث وتفصیل دادن آنها ناروا وبیهوده است ... من چه بگویم در حق مردی که دشمنانش نتوانستند عظمت ها وفضایل اورا منکر شوند وهمه آنان به برتری شخصیت او اعتراف نمودند .
تو خود میدانی که بنی امیه زمامداری اسلام را در شرق وغرب روی زمین بدست آوردند وبا هرنوع حیله گری در خاموش ساختن نور او کوشیدند وهر گونه لعن وافترا را برای علی درروی منابر ترویج نمودند هر کس که اورا مدح وتوصیف می کرد ، مورد تهدید قرار می گرفت ، هر روایتی را که فضیلت علی را بازگو می کرد ، ممنوع ساختند . حتی از نامگذاری کودکان به نام علی جلوگیری کردند . این همه اقدامات وتقلاها جز عظمت وجلالت شخصیت علی نتیجه نداد ... در حقیقت این همه نا بکاری های بنی امیَه مانند پوشاندن آفتاب با کف دست بود ... من چه بگویم در باره مردی که فضیلت ها به او منتهی می شود وهر مکتب وهر گروهی خودرا به او منسوب می سازند . آری او است رییس همه فضیلتها ... 1 در جمله ای دیگر می گوید : من چه بگویم در باره مردی که اهل همه مذاهب غیر اسلامی که در جوامع اسلامی زندگی می کنند ( واطلاعی از شخصیت او دارند ) به او محبت می ورزند وحتی فلاسفه ای که از ملَت اسلامی نیستند ، اورا تعظیم می نمایند ...(6)
چهارم جلال الدین محمد مولوی
معروف به " مولانا" یکی از بزرگترین عرفا ومتفکران وحکمای تاریخ بشری که حقایق فراوانی را در جهان بینی وخدا شناسی وانسان شناسی در قالب شعری آورده است . این شخصیت کم نظیر در هر مورد از کتاب مثنوی که علی (ع) را مطرح می کند ، گویی با یک نور ملکوتی رو برو شده ، هیجان های عاشقانه ای از اعماق روحش سر بر می کشد ودر بی نهایت فرو می رود در دفتر اول مثنوی چاپ کلاله خاور ص 72 می گوید :
از علی آموز اخلاص عمل شیر حق را دان منزَه از دغل
در غزا بر پهلوانی دست یافت زود شمشیری برآورد وشتافت
او خدورا انداخت برروی علی افتخار هر نبی وهر ولی
او خدو انداخت بر روی که ماه سجده آرد پیش او در سجده گاه .
باز در دفتر اول مثنوی ص 76 می فرماید :
در شجاعت شیر ربَانیستی در مرَوت خود که دانی کیستی
ای علی که جمله عقل ودیده ای شمَه ای واگو ازآنچه "دیده ای"
تیغ حلمت جان مارا چاک کرد آب علمت خاک مارا پاک کرد.
پنجم محمد عبده بزرگترین روحانی ودانشمند عالم تسنن وهم دوره سید جمال الدین ، ایشان نیز از جمله شارحین نهج البلاغه می باشد که در توصیف علی بن ابیطالب فرموده است :
در هنگام مطالعه نهج البلاغه گاهی یک عقل نورانی را می دیدم که شباهتی به مخلوق جسمانی نداشت این عقل نورانی از گروه ارواح ومجردات الهی (ملکوتیان) جدا شده وبروح انسانی پیوسته وآن روح انسانی را از پوشاک های طبیعت تجرید نموده تا ملکوت اعلا بالا برده وبه عالم شهود ودیدار روشن ترین انوار نایل ساخته است وبا این وصف شگفت انگیز ، را می شنیدم که واقعیات صحیح را پیشتازان وزمامداران گوشزد می کرد وموقعیت های تردید آمیز را برای آنان نشان می داد واز لغزش های اضطراب آور بر حذر شان می داشت وآنان را به دقایق سیاست وطرق کیاست راهنمایی می کرد وآنان را با مقام واقعی ریاست آشنا می ساخت وبه عظمت تدبیر وسرنوشت شایسته بالا می برد . (7)
به نظر خیلی از پژوهشگران ودانشمندان صاحب اثر دراین زمینه شناسایی چنین شخصیت تسلیم فلسفه وعلوم روانی معمولی نمی گردد، تا بتوان اورا با اصول وقوانین روانی وفلسفی مورد شناسایی قرار داد، بهمین جهت است که راه شناسایی درباره این شخصیت والا ، منحصر دراینست که هریک یا چند امتیاز وعظمت روحی اورا ، در اندیشه کسانی مطالعه کنیم که خود باضافه درک آن امتیاز وعظمت ، طعم آن را هم تا حدودی چشیده باشند ، بهمین دلیل بدون کدام اضافه گویی نویسنده نظریات مختصری از دانشمندان مسلمان وغیر مسلمان از زمانه وزمینه های مختلف نقل گردید . البته یکی دیگر از شیوه های آشنایی به ارزشهای معنوی این امام بزرگ سخنان رسول گرامی اسلام پیرامون شخصیت ایشان می باشد و همچنان مطالعه وتحقیق در آثار وگفته های خود حضرت علی نیز یکی از بهترین سبکها در رسیدن به این اقیانوس عظیم عرفانی ارزیابی گردیده است .
خداوندا به برکت شبهای قدر بر معرفت وحق شناسی ما بیافزا .
منابع :
1- صوت العدالت الانسانیه از جرج جرداق ص 19 چاپ اول
2- الامام علی عبد الفتاح عبدالمقصود ج 1 مقدمه ترجمه چاپ اول
3- صوت العدالت الانسانیه ص 7
4-اسلام در ایران پطروشفسکی ترجمه آقای کریم کشاورز ص 49 و50
5- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید مقدمه ص 5
6- منبع قبلی ج 1 ص 16 و17 چاپ مصر
7- شرح نهج البلاغه محمد عبده مقدمه بقلم محمد عبده ص 7
روز پنجشنبه 20 اگست مردم شجاع افغانستان بخاطر سرنوشت کشورشان به پایی صندوق های رأی رفتند تا در مطابقت به قانون اساسی کشور رییس جمهور آینده شان را انتخاب نمایند، با توجه به ملتهب بودن جامعه افغانی براثرِ سالیان طویل جنگ ونو پا بودن دمکراسی ومرد م سالاری درآن بازهم همایش انتخابات افغانستان درمنطقه دارای برجستگی ها وفوق العاده گیهای خاص بوده که اینک ذیلا به بررسی گرفته می شود:
1- حضور شجاعانه وگسترده مردم:
دهها روز قبل ازین روز مستقیما ازسوی طالبان ودوشمنان صلح وثبات افغانستان، جنگهای شدید روانی ومطبوعاتی مبنی بر اخلال پروسه انتخابات براه افتاد، این تبلیغات درروزهای نزدیک به انتخابات آنچنان گرم وتخریش کننده بود که بسیاری از دیپلوماتها وکارمندان سازمان های بین المللی وحتی تعدادی از مقامات بلند پایه دولت افغانستان کابل را ترک کرده بودند، مقامات بیرونی ناظر بر وضعیت افغانستان با اظهارات مأیوسانه منتظر حوادث ناگوار درآن روز بودند، چنانچه مصاحبه آقای خلیل زاد وپیش بینی برهم خوردن اوضاع انتخاباتی از طرف ایشان، توجه صاحب نظران را شدیدا بخود جلب نموده بود ، شهرها ، کوچه ها وخانه ها پرشده بود از زمزمه های وحشتناک ونا امید کننده ، تا اینکه درآن روز علی رغم همه ی بی باوریها وپیش بینی ها مردم دریک حضور گرم وشجاعانه حماسه آفرید ، زن ومرد جوان وپیر شهر وده در یگ همایش بی سابقه زیباترین سرود وفا ومردانگی را بسرودند ، حقیقتا مردم افغانستان در29 اسد خرد سیاسی بالا ووحدت ملی افغانی خویش را به نمایش گذاشتند و مقامات جهانی را با این حرکت ملی شان حیرت زده کرده واعتماد وامید را براینهمه شجاعت شان برانگیختند این حالت تا بحال در میان کشورهای همسایه ومنطقه بی نظیر ویا کم نظیر بوده است.
2- توانمندی نیروهای امنیتی کشور:
عصر پنجشنبه با ختم پروسه ای رأی دهی در سراسر افغانستان وزیر داخله ، دفاع وامنیت طی کنفرانس مطبوعاتی در برابر خبرنگاران داخلی وخارجی موفقیت امنیتی انتخابات را اعلام داشتند ، خوشی وافتخار درسیمایی هریک آنها موج می زد هم چنانکه زحمت کشی ورنج این کوله بار از گونه های شان نیزهم چنان پیدا بود ، زیرا آنها برای اولین بار در یک آزمون بسیار جدی وخطرناک اشتراک نموده وازآن سر بلند برآمده بودند ، دوشمن دربرابرآنها هرچه درتوان داشت دریغ نکرده بود ، از جنگ روانی شدید درکوچه وبازار گرفته تا جابجایی دهها بمب ، راکد وعملیات های انتحاری ، چنانچه گزارش دادند که درهمان روزتنها در مرکز بیش از بست بمب وراکد وچندین فرد آماده انتحار دستگیر وخنثی گردیدند، این وظیفه تامین امنیت هم زمان در سراسر افغانستان بود، دربیش از شش هزار مرکز رأی دهی ، گرچند هشت تن از افراد پولیس دربعض ولایات جنوبی شهید گردیدند ولی درمجموع برای نخستین بار مردم به نیروهای امنیتی امید وار شدند ، چنانکه برعکس فرزندان ترور وتریاک وتفنگ از خود نا امید گردید اند ، این شاخصه نیزیکی دیگر از دست آوردهای این حرکت ملی مردم بحساب میآید که بی نهایت مهم وقابل ارزیابی می باشد.
3- توانمندی رسانه ها واهل مطبوعات :
هشت سال قبل در افغانستان فقط یک رادیو تلویزیون وجود داشت ولی امروز پانزده چینل تلویزونی در افغانستان فعالیت دارند ، دهها رادیو وصدها نشریه وروزنامه ، اینهم درحالی است که غیر ازیک تلویزیون باقی همه آزاد وغیر دولتی هستند که بدون هیچ نوع سانسور واعمال فشار نشرات دارند ، روزهای قبل از انتخابات ، روز انتخابات وعملیه ای شمارش آرأ ازطریق همین تلویزیونها فردفرد افغان را درداخل وخارج درپروسه سهیم کرده واشتراک داده بودند ، بخصوص تلویزیون های جهانی طلوع، آریانا وملی که ازاقصا –نقاط کشور لحظه لحظه ای این حضور شکوهمند را گزارش می دادند وشفافیت پروگرام را با نقد وتحلیل اساتید وصاحب نظران مورد ارزیابی قرار می دادند ، پرشور ترین مباحثات انتخاباتی آزاد را با حضور کاندیدان وصاحب نظران تشکیل می دادند ، اطلاع رسانی وآگاهی فوق العاده را با پشت کار وعرق ریزی فراوان به عهده داشتند که این بخش یکی دیگر از زیباترین بخشها وبرجستگیهای پروسه ی انتخابات بود که بازهم در منطقه ودرمیان کشورهای همسایه بی نظیر می باشد.
4- دیوارهای بلند قومی فروریخت !
قومیت درافغانستان ازدیر باز حیثیت یک مرز را داشته است ، بیشترین معادلات ومعاملات سیاسی چون احزاب سیاسی ، انتخابات ، تقسیم پست های دولتی وحتی معادلات برون مرزی را از خود متاثر کرده بود ، تاریخ احزاب دوران جهاد ، انتخابات دور نخست 2004 وتقسیم بندی قومی وزارت خانه ها، دلایل روشن براین مدعی است اینکه این فرایند دارای چه انگیزه های تاریخی بوده است وریشه درکدامین ظلمت کده دارد ، مورد بحث من دراین نوشته نمی باشد ، ولی یک مطلب واضح است وآن اینکه سیاست براساس قومیت یک سیاست کور ، دکم وغیر علمی است که ریشه در عدم خرد گرایی وجهل اجتماعی داشته می باشد ، با کمال افتخار وخوش بختی این دیوارهای جهل وتعصب با این انتخابات شکست وفروریخت ، گویا همه ی رودبارها یکباره بهم پیوست ودریای مواجی را تشکیل داد ، زیرا دیگر مردم برای یک قوم ودر انحصار یک نژاد نبودند بلکه هرفرد جامعه آزادانه می توانست برای هرکی می خواست رأی میداد، بجای رنگهای قومی تااندازه ارزشهای معنوی وعلمی کاندیدان مدنظر قرار گرفته بود ، که این تحرک نشانه ای رشد وخرد گرایی سیاسی مردم مارا بیان می نماید ، آرزو می کنم به برکت ماه پربرکت رمضان وحدت ، همدلی وبرادری اسلامی را بیش ازپیش برای همه مان عنایت فرماید .
5- اهمیت وتوجه جهانی به انتخابات :
حضور آزادانه ناظران بین المللی از کشورهای گوناگون در صحنه انتخابات افغانستان ، شفافیت ودمکراتیک بودن پروسه را بیش ازپیش تضمین نموده بود، در بسیاری از کشورها یا این نظارت ممنوع است ویا بسیار سیستماتیک وفرمولی به اجرا گذاشته می شود ، اما با کمال خوش بختی صدها نفرمتخصص و کار آزموده از کشورهای مترقی جهان این انتخابات را نظارت می نمودند که در حقیقت حضور هیآتهای مختلف از سازمانها ودولتهای مختلف به اصطلاح مورا از ماست جدا کردن است ! امکان تحرکات غیر قانونی را سلب می نماید ، حضور آزاد خبرنگاران خارجی وبازتاب مستقیم وساعت به ساعت حضور گرم وسرنوشت ساز ملت افغانستان درپای صندوقهای رأی ، وجهه ی بین المللی بهتری را به جهانیان هدیه می نمود ، چنانچه بیانیه تازه رییس جمهور ایالات متحده آمریکا ، بیانیه رییس سازمان ملل متحد ، بیانیه مقامات اتحادیه اروپا و... مبنی بر تحسین وتمجید شجاعت حضور میلیونی مردم شریف افغانستان دربرابر تهدیدات کور طالبان وموفقیت انتخابات، نقاط مهم این توجه واهمیت جهانی پروسه می باشد ، بازتاب گسترده ووسیع اخبارانتخابات در رسانه ها ومطبوعات جهانی طی روزهای جاری همچنان بی نظیر بوده است ، چنانچه انتخابات واخبار پیرامون آن درسرخط اخبار جهانی قرار داشته است که این خود بیانی دیگر از توجه واهمیت جهانی افغانستان وتحولات آن می باشد ، اما گفتنی است که همه ی این دست آوردها با اعلان نتایج تکمیل می گردد ، درایت وفداکاری افراد مطرح در انتخابات در قبول نتایج وتحمل همدیگر به نفع مردم افغانستان ، بر مقبولیت وکمال این پروسه خواهد افزود ، هم چنانکه خدای نکرده عدم تحمل وبرخورد نادرست با نتایج حاصله می تواند کلیه روند را به نفع دوشمنان افغانستان تغییر داده وارزشهای یاد شده را ضرب صفر نماید ، از بارگاه خداوند متعال به برکت ماه مبارک رمضان که ماه صبر وخود سازی است ، سعادت وخوش بختی مردم رنجدیده افغانستان را آرزو می نماییم .
عدل وحق مفاهم اند که درنتیجه مفهوم شناسی به یک تعریف برمی گردند همچنان عادل ومحق را اگر تعریف نماییم بازهم به یک مفهوم کلی لغوی دست می یابیم وآن همان تعریف مشهور است که : قراردادن هرچیزرا بجای خودش، گویند" وبه همین طریق ظلم وباطل که مفاهم مخالف هستند را نیز می توان چنین تعریف کرد: قرار دادن هرچیز در غیر جای خودش " را گویند پس عدالت در امور اجتماعی یعنی رعایت حقوق افراد ودادن حق به صاحب حق است وظلم رعایت نکردن حقوق افراد جامعه می باشد ، که بطوری فشرده عدالت در نظام های سیاسی واجتماعی شامل بخشهای ذیل می گردد:
1- عدالت در قانون گزاری
2- عدالت در حکم وقضاوت
3- عدالت در کیفر وپاداش
4- عدالت در تقسیم امکانات کشور
5- عدالت در اخذ مالیات
6- عدالت در گزینش افراد برای پست های دولتی
هر یک ازین بخشها ضرورت به بحثهای تفصیلی کار شناسانه دارد ، بویژه عدالت در قضاوت ، عدالت در تقسیم امکانات و عدالت در گزینش افراد برای پستهای دولتی ، موارد بسیار اساسی در حیات سیاسی یک نظام می باشند ، که باتاسف فراوان
در هرسه بخش یاد شده ، دولتمردان کشور عزیز ما افغانستان ، نتوانستند موفقیت های لازم را کسب نمایند ، امروز محاکم ما
از عدم رعایت عدالت در قضاوت رنجور است ، رشوه ستانی در محاکم یک امر معمول وغیر قابل انکار است ، واسطه بازی هم چنان ، نقش تعین کننده در فیصله های محاکم دارد ، این فساد از جریان پرونده ها ودعواهای شهروندان کاملا روشن وملموس می باشد .
-عدالت در تقسیم امکانات دولتی وکشوری نیز با تاسف زیاد مراعات نمی گردد بلکه به شکل غیر عادلانه آن جریان دارد ، دراین بحث اشخاص مسؤل وصاحب چوکی اکثرا در ادارات دولتی ، حریم خصوصی وعمومی را تفکیک نمی نمایند از امکانات مربوط به دفتر واداره چون اموال شخصی به نفع زندگی خویش استفاده می کنند ، وخودرا صاحب اختیار ومالک اصلی بیت المال وامکانات دردسترس ، می پندارند واین دیدگاه برخواسته از اندیشه نادرست وباورهای غیر منطقی در عرصه دولت داری است ، بگونه ای که خیلی ها مقام وپستهای حکومتی را طعمه ورسیدن به آب ونان می دانند نه مسؤلیت ووظیفه ، نشان روشن در این امر این است که امروز خیلی ها در کشورما از وظایف دولتی هراس ندارند زیرا آنرا مسؤلیت نمی پندارند ، همه در تلاش بدست آوردن پستهای بالاتر است ، وجریان روابط وواسطه دردل وجان سیستم راه یافته است ، این بی عدالتی بزرگترین وخطر ناکترین آفت در عقب ماندن کشور می باشد .
-عدالت محوری در تعین افراد نیز کمتروجود دارد، تعین افراد در پستهای دولتی در کشورهای مترقی وخرد گرا بر اساس تخصص ، تجربه وتعهد می باشد ، نه براساس قومیت ، زبان ومنطقه وحال در یک بررسی واقع بینانه شما کدامین معیارهارا در گزینش افراد در افغانستان بیشتر می بینید ؟ تخصص ، تجربه وتعهد ویا عکس آن ، با تاسف دراین بخش نیز هم به نظر می رسد مسولین امور کمتر توفیق داشته اند بدنه ی نظام از این فساد ومرض هم چنان ملتهب است چنانکه گزارشهای ملی وبین المللی بیانگر فساد روز افزون اداری که عمیقا ریشه در همان بی عدالتی دارد ، عدم تعادل در سپردن کار به اهل کار .
از سرنوشت گذشتگان بیاموزیم !
یکی از شیوه های تکامل در سیر زندگی انسانها نگاه به گذشته است ، به همان دلیل "تاریخ" در میان علوم به عنوان یک رشته اساسی در مراکز اکادمیک جهان تدریس می شود ، تاریخ ومدرنیته برای بشر چون دو روی یک سکه است ، هر ترقی وکمال بر پیشینه ای تاریخی استوار است که با عبرت وتوجه دقیق به آن کشورها وجوامع توانسته اند گامهای بلندتری را بردارند ، شما تصور کنید یک ملتی را که هرگز به گذشته اش نگاه نمی اندازد ! به تاریخش اهمیت نمی دهد ، از گذشته اش عبرت نمی گیرد عقل ومنطق برای چنین ملتی چه می گوید؟ علم وتجربه چه حکمی دارد ؟ قطعا حکم چنین است که: این ملت اشتباهات گذشته گان شان را از سر تکرار خواهد نمود ، هم چنان که توجه به تاریخ ،ملتهارا از تکرار اشتباهات مانع خواهد شد ، دراین میان قرآن را ورق می زنیم وبه این آیه مبارکه چشم دل می سپاریم : ولقد اهلکنا القرون من قبلکم لما ظلموا.(1) به طور یقین امت های گذشته وقتی ظلم کردند ، نابود شدند . در فرهنگ دینی وقرآنی آیات بسیاری داریم که بر اهمیت توجه به تاریخ وعبرت ازآن تاکید کرده است ، وبه همین دلیل سرنوشت تعدادی از ملتها وامتهای را که بر اثر ظلم وبی عدالتی دچار آفت ، نفرین وسقوط گردیده اند را نیز یاد آوری کرده است چون سرنوشت قوم حضرت صالح که بر اثر ظلم دچار" صیحه" که نوع خروش ولغزش وفریاد وحشتناک است ، دچار گردیده ونابود شدند ، .چون قوم حضرت لوط که براثر ظلم گرفتار بارش شدید وطوفان گردیده ونابود گردیده اند ، چون قوم عاد که پیامبرش هود بوده وبراثر ظلم وگناه دچار بادهای سرد وتند گردیده وعذاب شدید را می بینند . چون قوم حضرت شعیب که براثر گناه وظلم دچار زمین لرزه شده وخانه هایشان بر سرشان خراب وزمین گیر شده اند در حالیکه خروش وصیحه به همراه داشته است (2) ویا درسوره اعراف از سرنوشت بدی فرعون وبلاهای وارده یاد می فرماید که قوم آن براثر بی عدالتی وظلم دچار آفتهای چون :
اول- کمبود میوه وبرداشت مواد غذایی
دوم- طوفان
سوم- آفت ملخ ( محصولات زراعتی را نابود می کند)
چهارم -آب خونی ( هنگامی که می خواستند آب بنوشند تبدیل به خون می شد)
با این وصف نگاه به گذشته وتاریخ امتها ودولتهای پیشین یکی از مهمترین روش دررسیدن به ارزش واهمیت عدل وانصاف می باشد ِ تاریخ به ما دلیل سقوط وصعود نظامهارا واضح وروشن بیان می دارد مثلا ما افغانها ضرورت داریم که دقیقا تاریخ مانرا بخوانیم وبرسرنوشت حاکمان گذشته مان غور کنیم واثرات سیاسی –فرهنگی باقی مانده شان مورد بررسی قرار داده وازآن عبرت گیریم، از نظام های سلطنتی ، از نظام های جمهوری ، از نظام های دمکراتیک واز نظام های اسلامی را باید مورد بررسی قرار بدهیم وازنتایج آن برای امروز وفردای بهتر خویش بیآموزیم ، ما باید محاسبه کنیم که از حاکمان گذشته برای ما چه برجای مانده است ، زیرا وضعیت امروز ما دقیقا متاثر از گذشته است -
ما باید در یک بررسی علمی ومنطقی قضاوت مردم واجتماع خویش را نسبت به گذشته مان روشن کنیم ، تا باشد از نقاط برجسته ومثبت آن بهره جسته واز نقاط منفی وویران کننده آن عبرت گرفته وبه تکرار آن مبادرت نورزیم ، چنانکه امروز اکثریت مردم وارث نا خواسته اختلاف وجنگ وخون ریزی از زمام داران قبلی است ، وارث تفرقه قومی وزبانی ومنطقوی از گذشته است، وارث جهل وعقب مانی است وهمه این افتها دقیقا براثر ظلم وبی عدالتی بوجود آمده اند نه عدالت وبرادری ، بناً امروز" ما "مرهون دیروز ما است ، وفردای ما مرهون امروزما خواهد بود ، زیرا سیر زمان وروزگار بر همه گان مشابه است ولی تدبیر ودرایت انسانها میزان رسیدن به ارزشهارا تعیین می نماید ، دقیقا نسل فردای کشور نیز بر ما قضاوت خواهد کرد ، چنانکه امروز مردم برگذشته ها قضاوت می نمایند، من در خاتمه می خواهم در خصوص عدالت در قانون که بخش نخستین از شش بخش دولتی است را یاد نموده ونوشته ام را پایان بخشم ،
این روزها نود سال از استقلال کشور ما می گذرد ، دراین نود سال ما صاحب هفت تا قانون اساسی در افغانستان بوده ایم که قرار ذیل می باشند :
۱۳۰۱ قانون اساسی دوره امان الله خان
۱۳۴۳- قانون اساسی دوره ظاهر شاه
۱۳۵۵- // دوره داود خان
۱۳۵۹- // دوره ببرک کارمل
۱۳۶۶- // دوره داکتر نجیب
۱۳۷۳-// دوره برهان الدین ربانی
۱۳۸۲- // دوره حامد کرزی
که هرکدام اگر مورد دقت قرار گیرد نقاط مثبت ومنفی را حتما به همراه دارد ، افراط وتفریط را به همراه دارند ، یکی متاثر از نژاد است ، دیگری متاثر از زبان است ودیگری متاثر از مذهب بعضا متاثر از نظام کاپیتالزم است وآن یکی از نظام کمونستی ولی انصافا افغانستان امروز بعد از بوجود آمدن دولت موقت وتشکیل لوی جرگه وتوظیف کمیسیون ویژه تسوید قانون اساسی ، یکی از بهترین وپربارترین قوانین اساسی را درمنطقه دارد ، که درآن به خوبی معیارهای ارزشمند اسلامی وانسانی در مطابقت به لوایح حقوقی مدرن چون آزادی ، دمکراسی ، حقوق بشر ؛ حقوق زن مذاهب ، زبانها و... مشخص گردیده است که انشالله با تلاش همه جانبه در تطبیق این قانون اساسی ما شاهد پیشرفتهای چشم گیری خواهیم بود و این دست آورد بزرگ بر اثر دقت وتوجه به گذشته ، تجارب برجا مانده وقوانین شش گانه تاریخ کشور ما است که در مجموع قانون اساسی کنونی در یک توازن حقوقی بهتر قرار دارد ، به امید آنکه در بخشها ی اساسی دیگر که قبلا یاد آوری گردید نیزدولت مردان ما بسوی اعتدال گام بردارند تا انشالله رضایت خداوند منان حاصل آید .
منابع
1- سوره یونس آیه13
2- عوامل سقوط حکومتها درقرآن ونهج البلاغه ( نصرت الله جمالی )
وحدت وعدالت رمز اقتدار دولتها ( بخش ۱)
نظامهای سیاسی با تمام فورم وشکل آن در طول تاریخ بشر تجارب عظیم اجتماعی وانسانی را از خود برجای مانده اند ، از حالات محلی وقبیلوی آن شروع تا نظامهای قدرتمند پادشاهی وامپراتوری وشیوه های مدرن ودمکراتیک آن در دنیایی معاصر، بدون شک حکومت ونظام بزرگترین مفاهم انسانی واجتماعی چون عدالت وظلم ، جنگ وصلح ، تجاوز ودفاع ،حق وباطل را دربا خود تفسیر کرده است ، دراین نوشته کوتاه فراتراز خوب وبد آن می خواهم روی دوپایه اساسی که یکی به مثابه جسم ودیگری چون جان دولتها ونظامهای سیاسی است ، اشاره داشته باشم، وحدت وهم نظری در هرم قدرت و عدالت وظلم ستیزی در حاکمیت دو مقوله اساسی اند که با ریشه یابی آن بسیاری از مباحث حقوقی وسیاسی در نظام را روشن می سازد، البته هدف من اهمیت استراتژیک این دو مفهوم در ارکان اصلی قدرت می باشد نه جنبه عمومی واخلاقی آن، ما در کشورهای گوناگون از جمله در کشور خودما افغانستان اکثرا از کمبود این دو اصل حیاتی شاهد نا هنجاریهای مداوم سیاسی بوده ایم وهستیم ، کودتاها ی پیهم ، شعله ور بودن جنگها ، اختلافات شدید گروهی وقومی عموما ریشه درارکان حکومتی داشته نه در اجتماع وصفوف ، که انگیزه های اصلی حوادث به همین بحث بر می گردد ، می رویم که بخش نخست که همان وحدت وهم نظری درهرم قدرت باشد، را به بررسی بگیریم .
وحدت وهماهنگی در هرم قدرت :
بدون شک وحدت وهماهنگی در هرم قدرت ضامن بقا واستواری نظام می باشد ، هر چه این وحدت وباهمی انگیزه های انسانی ترومنطقی تر داشته باشد به همان اندازه جاویدانگی وبقای یک دولت بیش ازپیش تضمین می گردد ، همانگونه که تاریخ بشریت ، سقوط ها وصعود های فراوانی را در حکومتها ودولتها شاهد بوده است که در هردو حالت اهمیت ونقش اساسی وحدت وهمدلی در بقا ویا تفرقه واختلاف در فنا را بسیار مبرهن واشکار می نماید ، وازهمه مهمتر اینکه وحدت وهمیاری یکی از بزرگترین برنامه های پیامبران الهی برای جامعه ی بشری بوده است که در قرآن کریم به شیوه های مختلف به آن دستور داده شده است ، که ضرورتا به یکی ازآن دساتیرحیات بخش استناد می نمایم :
ولاتنازعوا فتفشلوا وتذهب ریحکم ... (1) درگیری ونزاع نکنید که سست می شوید وپیروزی وقدرت تان زایل می شود .
این آیه کریمه به منطق ورمز وحدت مفهموما اشاره دارد ، که در نبود آن طبعا نظامها وجوامع انسانی ابهت ، وقار ، عزت پیروزی واقتدار خویش را از دست می دهند ، اما مهمتر اینکه چرا این اشفتگی سیاسی در دستگاههای حاکم بوجود میاید واصلا انگیزه های این همه تفرقه وتشتت در سیر سازمانی بشر از کجا متولد می گردد؟ یکی از سرآمد ترین انگیزه ها را دراین بخش به بحث می گیریم .
– استبداد رِِِِأی :
سیاست مدار مستبد کسی است که می خواهد از دیگران جدا گردیده وتنها خودش بر اریکه قدرت باقی بماند که دراین حالت استبداد رای بوجود میاید ، نظری که بر فردیت استوار باشد ، فقط یک اندیشه ویک نظر بدون درنظرداشت تفکر دیگران ، به نظام سیاسی حاکم که بر اساس اندیشه های فردی بدون تکیه بر قوانین اداره شود ، طرحها ونظریه ها ی صاحب نظران متخصص در هررشته ای مورد نیاز جامعه بکار گرفته نشود ، تا اینکه در نتیجه ای استبداد، کسی جرات اظهار نظررا پیدا نکند ، این نظام می شود یک حاکمیت مستبد . اینگونه دولت ویا حکومت با اعمال روش استبدادی به سرعت بسوی دیکتاتورشدن به پیش می رود ، این نوع حکومت ونظام بسوی فرعونی شدن به پیش می رود ، نظام فرعونی در تاریخ بشریت یکی از خشن ترین ومستبد ترین حاکمیتها بوده که با اعمال قدرت وپایمال نمودن حقوق مردم رکورد دیکتاتوری در تاریخ را بنام خود رقم زده ودر قرآن مجید از اقتدار وشکوه سیاسی تا سقوط وفروپاشی آن بخاطر عبرت، به تفصیل یاد گردیده است ، فرعون بر اثر استبداد وخود محوری کارش به اینجا می کشد که قرآن می فرماید : وقال فرعون یا ایها الملا ما علمت لکم من اله غیری .(2) وفرعون گفت ای سردمداران غیر ازخودم خدای دیگری برایتان نمی دانم . اینجا فرعون فریاد خداوندگاری را سرداده است واینهمه ازاثر استبداد رای وخود محوری وی بوجود آمده است ،داستان نظام فرعونی با اقتدار وشکوه وصف نا پذیر آن از یکسو وداستان فروپاشی وانهدام عبرت انگیز آن از سوی دیگر ، در کتاب آسمانی برای همگان درسهای بسیار سیاسی را دربردارد ، که درین مقال گنجایش آن نمی باشد ، ولی حال این پرسش مطرح می شود که چرا یک سیاست مدار دچار این خود محوری واستبداد رای می گردد؟ با شرح دوخصلت زیر ریشه های اصلی بوجود آمدن استبداد ودیکتاتوری را کمی باز می کنیم:
تکبر وخود خواهی
چاپلوسی اطرافیان
تکبر همان صفتی ویرانگر اخلاقی است که انسان راهمواره به سقوط سوق می دهد وبا احساس خودخواهی شدید آدمی را کر وکور کرده واز دیگران جدا می سازد ، واین خصلت زمینه خون ریزی ،فساد سیاسی وانحصار طلبی ظالمانه را بویژه در عرصه های دولتی وحکومتی به بار میاورد ،
اما عمیق تر اینکه در هرم قدرت همواره درباریان وچاپلوسان گردهم میایند ، انسانهای درباری بیش ازهمه چاپلوس وبی مایه اند که همیش برای کسب موقف ومقام به هر نوع مدح وثناگوی شخص حاکم متوسل می شوند ، خلاف واقع سیاه را سفید جلوه می دهند ، هر آنچه در شان حاکم نیست بدروغ به او نسبت می دهند ، این حالت همیشه در نظام های سیاسی معمول بوده است که با تاسف بیشترین زمینه را در مستبد شدن حاکم وزمام دار فراهم می آورد، طوریکه جمعی از درباریها با تمجید وثناگوی ، زمام داررا بر قله ای تکبر صعود داده وبه بدترین نوع خود خواهی وغرور اورا مبتلا می سازند ، زیرا او دیگر درست وغلط وراستی ودروغی را تشخیص داده نمی تواند ودر گمراهی وحشتناک خودی غرق می شود ، چاپلوسان درواقع
دوشمنان هستند که زمام دار را بالا می برند تا دیگران اورا به زمین بکوبند ، پس با تکبر وثناگوی در حقیقت استبداد در هرم دولتی راه میابد ، که با استبداد در نظر وعمل حکام را سبب گردیده واز حاکمیت شکل دیکتاتوری آن به میان خواهد آمد واین یعنی مرگ دمکراسی ، این یعنی نفی مردم سالاری ، این یعنی نفی آزادی ، بابت روشنی بیشتر درزمینه لطفا به این سه جمله حکمت آمیز وقصار از امیرالمؤمنین علی(ع) تامل فرمایید :
من مدحک فقد ذبحک .(3)
ستایش کننده ات بطور حتم کشنده ات می باشد .
من مدح نفسه فقد ذبحها . (4)
کسیکه خودرا بستاید بطور حتم کشنده ی خویش می باشد .
من استبد برایه هلک . (5 )
کسی که به رای خود بسنده کند ، زمینه هلاکت خودرا فراهم آورده است .
حضرت علی (ع) دراین جملات کوتاه بسیار فصیح
ومنطقی بر پیامد های عینی وغیر قابل برگشت تکبر ، چاپلوسی ، واستبداد رای انگشت نهاده که با این وصف به ارزشمندی مشوره ونظر خواهی از دیگران دریک نظام سیاسی پی می بریم ، مشورت با دیگران عاملی است که زمام دار حاکم را در مسیر هدایت قرار می دهد وپایه های نظام را بر اعتماد وخرد گرایی جمعی استوار می سازد ، آری مشورت در هرم قدرت چون استوانه محکم می ماند که زمام دار به آن تکیه داده وخودرا از سراب جهل وخود خواهی نجات داده بدهد ، پس یکی از استوانه های مهم در بقای نظام مشوره کردن واهمیت دادن به رای دیگران است، ازینجا درحقیقت واضح می گردد که مشاورین یک حکومت همان برنامه ریزان اصلی در نظام می باشند ، بناً دقت در گزینش مشاورین کاررا ، دلسوز وبا تجربه نیز از اهمیت ویژه برخوردار است که اوصاف وشرایط مشاورین موثر در یک نظام نوشته ای جداگانه خودرا می خواهد که انشالله در فرصت دیگر به آن خواهم پرداخت .
بخش دوم (عدالت در نظام سیاسی) در نوشته بعدی
منابع :
1 سوره انفال آیه 46
2- سوره قصص آیه 38
میزان الحکمه، ج 3، ص 134
4- عوامل سقوط حکومتها در قرآن ونهج البلاغه
5- در نهج البلاغه «حكمت161»
از خود بیگانگی !
خود بیگانگی در فرهنگ تکاملی انسان دو قسم است یکی از خود بیگانگی مثبت می باشد، طوریکه انسان درراستای کمال وخدا باوری از خود محوری دست برداشته با تزکیه وتقوای الهی خدا محور می شود وخودرا دراین راه فراموش می نماید ، که این بحث را به فرصتی دیگر موکول می کنیم ، اما قسم دوم از خود بیگانگی جنبه منفی آنست ، که انسان ارزشهای وجودی خویش را براثر عوامل تربیتی ومحیطی گم کرده وسرگرم بخور وبخواب حیوانی می شود و اساسی ترین پرسشهای زندگی که از کجا آمدم ،در کجا هستم ، وبه کجا خواهم رفت ؟ را از یاد برده وسرمایه ای پر ارزش عمررا در امورات بی ارزش وزود گذردنیا به مصرف می رساند ، این خود بیگانگی که از بزرگترین مبحث انسان شناسی می باشد چند قسم است که مختصرا تعریف می گردد :
اول- خود بیگانگی ( خودرا دردیگران دیدن )
بعضی انسانها براثرِ بیرون گرایی افراطی همیشه در تلاش است که خود را چون دیگران بسازد ، خودرا جایی دیگری قرار دهد این نوع از خود بیگانگی از یکطرف به علت خود کم بینی شدید بوجود میاید ،با ضعف شخصیتی موجود اعتماد به نفس را ازدست داده وخودرا در دیگران می بیند و در صدد یک زندگی کلیشه ی تلاش می ورزد و دایما در حال تقلید ورنگ آمیزی می باشد تا خودی خود را ازبین برده وچون دیگران زندگی نماید ، بسیاری از آدمها در واقع خودشان نیست که زندگی می کنند بلکه عکس دیگران اند واین امر با تاسف بسیار فراگیر نیز می باشد ، البته روانشناسان عوامل تربیتی وشکستهای پی درپی در عرصه ی زندگی افراد را دلایل قوی این خود باختگی می دانند .
دوم خود بیگانگی (خود انکاری ) :
عده ی از آدمها نوای دلنشین فطرت خویش را از درون می شنوند اما با تاسف با بی اعتنایی تمام ومصروفیت های روز مره خودرا به تغافل زده واز پاسخگویی به این نواهای دل انگیز سر باز می زنند تا اندک اندک این غفلت ها تبدیل به عادت شده وبرای دایم ارزشهای معنوی وفلسفی خویش را دراندرون شکم وشهوت دفن می نمایند که درقرآن کریم از آن به خود فراموشی تعبیر گردیده است : ولاتکونوا کالذین نسوالله فانســاهم انفسهم .(1) ونباشید مانند کسانی که خدارا فراموش کردند ودر نتیجه خداوند هم خودهای آنان را مورد فراموشی خودشان قرار داد. مولوی بزرگ در مثنوی خودرانکاری را چنین بیان نموده است :
دراندرون من خســـــــــته دل ندانم چیست
که من خموشم واو در فغان ودر غوغا است
سوم خود بیگانگی ( خود فروشی) :
این معنی از خود بیگانگی بر مبنای سود جویی ونفع طلبی افراطی استوار شده است . این بیگانگان از خویشتن منکر واقعیت خود نیستند وخود را هم نمی بازند ، بلکه خودرا قابل معامله می دانند ، خود می دهند وسود می گیرند ، اینها نیز بزرگترین ارزش وسود را درزندگی ازدست می دهند که همانا خود واهداف تکاملی او است، از این گروه در قرآن نیز چنین یاد آوری گردیده است : ولبئس ما شروا انفسهم لو کانوا یعلمون (2) البته آنان خودرا به طرز بدی فروختند ، اگر می دانستند .
یک مثال عامیانه که کاملا این نوع از خود بیگانگی را روشن می سازد برای تان تعریف نمایم :
پس از تحمل هزاران مشقت وزحمت طشت طلایی بسیار زیبا وگران بهایی بدست اورده ام ، ولی چکنم که مزاجم بیمار است وان را بعنوان ظرفی برای استفراغ خونی بکار می برم (3)
در کل آنچه روشن است اینکه میان بشر ازابتدا تا انتها در میان میلیاردها انسان هرکسی فقط خود ش است وهر آدم یک عالم جدا گانه در نظام خلقت می باشد ، چون اقلیم جدا وکشوری جدا با مشخصات متفاوت ازهم ، پس تلاش در فرار از خویشتن در واقع نفی خود بوده واین بزرگترین خطر برای کشور وجودی یک انسان است ، آنژلوپارتی نویسنده معروفی که سیزده کتاب وهزاران مقاله در باره تعلیم وتربیت کودکان نوشته است، می گوید:
در دنیا کسی بدبخت تر ازآن کسی نیست که مدام سعی می کند خودرا بصورتی درآورد که روح وجسمش هر گز با آن تمایل ندارد .(۴)
ویلیام جیمز یکی دیگر از روانشناسان غربی می گوید : اگر آنچه هستیم را با آنچه باید باشیم مقایسه کنیم متوجه خواهیم شد که بخشی از وجود ما هرز مانده است ، ما فقط بخش کوچکی از نیروی بدنی وشعور خودرا مورد استفاده قرار می دهیم . (۵)
هرانسان دارای خصوصیات منحصر به فرد است که هیچ فردی چون دیگری نیست ، هر کس باید در صدد کشف استعدادهای خدا دادی در وجود خود باشد وهرگز کوشش نکند که چون دیگری باشد ، به عبارت دیگر اگر من کو شیش کنم که چون تو باشم پس خودرا نا بود کرده ام واین مخالف فطرت ادمی است.
منابع :
1- سوره الحشره ایه19
۲-بقره 102
3-تفسیر نهج البلاغه ج اول بحث از خود بیگانگی
4- آیین زندگی از دل گارنگی
5- منبع قبلمدیریت ورهبری در فرهنگ بعثت به مناسبت ۲۷ رجب
خرد گرایی وبعثت :
حقیقتا بعثتِ حضرت رسول گرامی یک کشف بزرگ درراستای کمالات انسانی است ، وایشان به عنوان یک انسان کامل وتجسم عینی عدالت وحکومت، عقلانیت وسیاست ، رهبری واخلاق وعبودیت وکرامت برای همه ی بشربرانگیخته شده است زیرا ظرفیت روح حضرت پیامبرآنچنان قوی است ، که قدرت معنوی وی همه ی نسلها وهمه ی عصرهارا تحت لوا دارد ، بعثت به عنوان انفجار نور وآگاهی است که برای رهایی بشر از تاریکی وجهل پدیدار گشته اولین پیام در بعثت تعقل وخرد گرایی است ، آنقدر که پیرامون تعقل ، تفکر ودانش آموزی تاکیده گردیده در هیچ بخش دیگری حیات انسانی به آن حد، تاکید نه شده است ، قرآن کریم پر است از اندیشه وتفکر ، به همین دلیل دراسلام اجر وپاداش تفکر برابر دهها سال عبادت ذکر گردیده، پس عقل در وجود انسان یک گنجینه الهی است که باید آنرا کشف کرد ورسول گرامی اسلام الگوی تمام عیاراین کشف بزرگ انسانی است ومبعوث گردیده تا این گنجینه ی گران قیمت را در وجود تک تک ما انسانها نیزکشف واستخراج نماید، چنانچه حضرت پیامبر فرموده است :
لادین لمن لاعقل له(1) . کسیکه عقل ندارد دین هم ندارد . زیرا دین در نبود عقل وخرد گرایی بوجود آمده نمی تواند ، شکل گرفته نمی تواند ،بناً تدین وخدا محوری در جاهای بیشتر است که تفکرواندیشه بیشتر باشد ودر جاهای کمتر می توان یافت که جهل ونادانی بیشتر باشد . بخاطر اثبات این قاعده از شما دعوت می کنم به این آیه مبارکه خوب توجه فرمایید. ان شر الدواب الصم البكم الذين لا يعقلون (2). قطعاً بدترين جنبندگان نزد خدا كران و لالانىاند كه نمىانديشند. دراین آیه درجه انسانهای غیر متفکر برابر گردیده با بدترین جنبنده ها ! پس یگانه تفاوت آشکار ومهم میان انسان وحیوان همانا اندیشیدن وفکر کردن است والا همین موجود برتر ویگانه خلیفه ا ی خدا در زمین تبدیل می شود به یک حیوان، آنهم از نوع زشتی آن .
تعریف عقل در فرهنگ بعثت :
امروز مدعیان ترقی وکمال از عقل چیزی دیگری ساخته اند ، وازآن برداشت ومفاهمی نادرستی را ارایه می دهند سیاست بازیها ، فریب کاریها ، را بنام عقل جمعی وخرد اجتماعی قلمداد می نمایند ، در حالیکه عقل در فرهنگ بعثت واسلام تعریفی دیگری دارد : العقل ما عبد به الرحمن واکتسب به الجنان .(7) عقل چیزی است که توسط آن عبادت خداوند گردد وبهشت توسط آن بدست آید . عقل انسانی را نباید با هوا وهوس پرستی مغالطه کرد ،از عقل جمعی نباید تحت عنوان دمکراسی ومردم سالاری نیروی ویرانگر برای تجاوز وسلطه طلبی ساخت تا در سایه آن استعمار واثتثمار گری مدرن را توجیه کرد ،از منظر عقل انسانی که در بعثت تعریف شده حاکمیت عین خادمیت است نه حاکمیت به معنی سلطه ، مدیریت عین مسؤلیت است نه طعمه وشغل در خدمت شکم .
مکارم اخلاق در بعثت :
براثر تفکر وتعقل در انسان حلم وتواضع بوجود میاید ، شناخت وآگاهی درونی وبیرونی در شخصیت انسان شکل می گیرد ، دنیا وداشته های آن در نظر ش بسیار کوچک وکم بها می شود ، در روشنایی مشعلی هدایت انسان به کمالات روحی آشنا می گردد ، بر کرامت وعظمت خویش پی می برد وبراثر این شناخت اخلاق بوجود می آید ، همدردی ، برادری ، حسن ظن ، اصلاح طلبی ، تعبد ، تواضع ، احترام دیگران و... بجای بدگمانی ، حسادت ، تکبر ، جاه طلبی ، خود خواهی ، شهوت پرستی و... در زندگی روز مره انسان شکل میی گیرد وازمکارم اخلاق است که امنیت اجتماعی –سیاسی وروانی در یک جامعه به وجود میاید ، لذا است که دربیان انگیزه بعثت این بزرگ نقطه ی عطف در عالم هستی، پیامبر عظیم الشان اسلام فرمود: بعثت لاتمم مکارم الاخلاق(3) . مبعوث شده ام تا مکارم اخلاق را تکمیل نمایم .
اخلاق که همان تزکیه نفس آدمی از شرارت وفساد است ، اخلاق که همان آزادی انسان از شر شکم وشهوت و شهرت است، اخلاق که همان رهایی انسان از زنجیر زور وزر وتزویر است ، واین دقیقا در فرهنگ رسالت به عنوان یک اصل مهم مورد نظر بوده است جهت اهمیت بیشتر تزکیه به به این آیه کریمه لطفاً دقت فرمایید : یزکیهم ویعلمهم الکتاب والحکمه .(4)
اینجا تزکیه مقدم تر از تعلیم وآموزش آورده شده واین اهمیت قابل توجه در اخلاق است.
رهبری در نظام بعثت :
شخص رسول گرامی اسلام در قدم نخست به تمامی دستورات اسمانی جامه عمل پوشانید ،وی در تزکیه نفس ومکارم اخلاق الگوی کامل برای همه بشرمی باشد ، از بی بی عایشه در پاسخ این سوال که اخلاق پیامبر چگونه است ؟ روایت شده که فرمود: کان خلقه القرآن .(5) خلق وخوی پیامبر همان قرآن بود ، هرچه وی به دیگران دستور می فرمود اولا خودش به آن عمل می نمود ، ویا در قرآن کریم داریم که: آمن الرسول بما انزل الیه من ربه .(6) اول ازهمه پیامبر گرامی خودش ایمان آورده بود ، تا بعد دیگران را به آن فرا می خواند ، این رمز موفقیت در بعثت این انقلاب تکاملی بشریت بوده است ، زیرا رهبری هرآنچه می فرموده به آن ایمان داشته وبه آن در قدم نخست خودش عمل می فرموده .
مدیریت در نظام بعثت :
بعثت یک خاطره محض نیست ، بعثت تنها یک جشن ویا سالگره نیست بلکه فرهنگ غنی اورا باید در یابیم ، وقتی این برنامه ی بزرگ قابل تطبیق است که مراکز دینی ما متحول گردند، علما وروشنفکران ما متحول گردند ، رهبران سیاسی وزمامداران کشورهای اسلامی متحول شوند ، تمامی گفتمان زیبای اسلامی واحکا م دینی را در دلِ یک طرح استراتژیک وکاررا بریزند ،سطح فهم وبرداشت از دین را پویاتر وزنده تر کنند ، وما احکام اسلامی را چون دوکان سیمساری همه چیز را روی هم نریزیم ، بلکه ازآن باید چون بدنه متحرک یک ماشین استفاده کنیم واین تحول وقتی امکان دارد که فهم وبرداشتهای دینی در سطح عمیق تر وعصری تری قرار بگیرد طوریکه با آن جامعه ودولت را به حرکت آورده بتوانیم ودرپرتو چراغ هدایت بعثت، اوضاع را رهبری کنیم ، نه اینکه چون حالت کنونی کشور که اوضاع مارا رهبری می کند ! همه باید بدانیم که کجا میرویم ، همزمان با فراآورده های جهانی خودرا تجهیز نماییم ، ما باید اصل وفرع را تشخیص کنیم ، بجای واجب مستحبات را انجام ندهیم وبجای عدالت اجتماعی تسبیح نه چرخانیم و همه داشته های اسلام را مخلوط ودرهم نشان ندهیم که هیچ کس نفهمد چه کند ، ما باید تحولات زمان را دقیق ارزیابی نموده وهمگام با آن حرکت کنیم ، دین واجتهاد باید همگام ومتجدد باشد والا با این بد فهمی ها وتفسیر های رنگارنگ ازدین،بعثت راغیر قابل قبول خواهیم ساخت، یا هادی ویا مضل هردو از اوصاف خداوند است ، گاهی قرآن وکج فهمی از آن مارا می تواند گمراه کند ،امروز چرا بسیاری از مسلمانها در خواب وسکرات بسر می برند ؟ این دین خواب آورچه به درد می خورد ؟ اسلام بی رنگ وروح ومثله شده، در تعدادی از کشورها از اسلام تنها نماز ومسجید مانده در دیگر بخشهای زندگی اجتماعی وسیاسی ازآن خبری نیست ، اسلام را باید از ذهنها بیرون آورد ودر عرصه های همگانی پیاده کرد ، اسلام تنها یک مشت معارف خشک قلبی نیست بلکه فرهنگ بعثت هم اعتقادات دارد ، هم اخلاق دارد وهم احکام، آنهم در تمامی عرصه ها وزمینه ها ،پس همه ی اینهارا باید در یک طرح بزرگ وهدف دار فرهنگی –سیاسی تعریف کرد ،تفسیر کرد وتعریف کرد ، اسلام را نباید به نماز وتسبیح خلاصه کنیم ، این گمراهی ودین زده گی است ، از اسلام گاهی می شود قاسطین ومارقین وناکثین دوره بنی امیه وبنی مروان ساخت تا اینکه با پیشانی های پینه بسته از سجده ، علی را در محراب برای ثواب به قتل رساند !آنجا که دین ملعبه قرار می گیرد ، انجا که اندیشه وتعقل از دین فاصله می گیرد ، تفکر وتعقل را باید در میان نسل جوان احیا نماییم وبه اهمیت خردگرایی از نظر قرآن آگاه شویم ؛
دولت مردان ومدیران کشور ما که شعار شایسته سالاری ومردم محوری را سر می دهند خوب است به این دو پیام پر ارزش توجه نمایند وبدانند که مدیریت در فرهنگ بعثت وحکومت اسلامی چگونه بوده است :
گفتمان ابوذر وپیامبر اسلام :
ابوذر که تمامی کار وعبادتش تفکر بود وبسیار ارجمند است در تاریخ اسلام وقتیکه نظام اسلامی در حال شکل گرفتن بود ، روزی نزد رسول گرامی اسلام وارد شد وگفت : عن أبي ذر أن النبي ص قال يا با ذر إني أحب لك ما أحب لنفسي إني أراك ضعيفا فلا تأمرن على اثنين و لا تولين مال يتيم ... (8) به پیامبر (ص) گفتم آیا از من در نظام وحکومت اسلامی کاری ساخته است؟ رسول مکرم در حالیکه با دست مبارک به شانه ابوذر تکان می داد فرمود: قطعا هر چیزی را که من برای خودم دوست دارم برای تو نیز دوست می دارم ، ولکن در مدیریت شمارا ضعیف وناتوان می بینم ، مبادا بر دونفر ولایت کنی و...
دراین گفتگو که تفصیل آن در بحار آمده ، پیامبر به نزدیکترین صحابه خود در دادن مسؤلیت دولتی ابا می ورزد ، وبرایش از عدم شایستگی وی در این امربطوری صریح بازگو می فرماید ، در دنباله روایت از خطرناک بودن مدیریت در امور مردم وعاقبت پر مسؤلیت آن در آخرت ، هشدار می دهد .
روایت دوم در خصوص شایسته گی در مدیریت :
.من تقدم على قوم من المسلمين ، وهو يرى أن فيهم من هو أفضل منه ، فقد خان الله ورسوله والمسلمين (9)
کسیکه در نظام اسلامی مسؤلیتی را متقبل گردد وکسانی دیگری را برای این پست بهتر از خود ببیند ، این فرد با انجام این کار به خداوند ورسول خدا ومؤمنین خیانت کرده است .
امروز اگر دولت مردان مسلمان تنها به همین جمله ایمان آورده وبه آن عمل نمایند ، ما شاهدی اینهمه فساد وفقر وبدبختی در جوامع اسلامی نمی بودیم ، لازم است پیرامون تنها همین دو روایت گفتمان علمی –سیاسی چند روزه را با حضور شخصیتها ی فرهیخته برگزار گردد تا این مفاهم اساسی در یک نظام شایسته ومدرن دقیقا مورد بحث وتدقیق همه جانبه قرار گیرد .
بار الها ! به برکت ایت تحول بزرگ قلبهای مارا نیز متحول بگردان .
منابع:
۱مستدرک الوسایل ج 8 ص 208
۲سوره انفال آیه 22
۳مجمع البیان ج 1 ص ۵۰۰
۴آل عمران آیه 164 وجمعه آیه ۲
۵شرح نهج البلاغه ابن الحدید ج 6 ص 340
۶بقره 285
۷مجمع البیان ج 1 ص 11
8 – بحار الانوارج 22ص 407 حدیث 20
9- الغدیر از علامه امینی ج 8 ص 291
محکمه ی قاضی !
انسانِ کلاس درس فلیسوف آگاه است ، انسانِ کلاس درسِ عارف عاشق است ، وانسان روبروی قاضی دردادگاه مجرم است ، انسان یک فلیسوف درحال تحقیق است ، انسان عارف درحال تجربه آموزه های عرفانی است ،وانسانِ قاضی متهم است ، هرسه پروژه درسیر تکاملی بشر بسیارپر اهمیت است یک عارف ویک فلیسوف با انسانِ اخلاقی وبی خطر رو برو است ، ولی قاضی اکثراً با انسانِ مجرم وبد اخلاق روبرو است ، انسانهای حلقه ی درس عارف وفلیسوف همه ی عالم را درست ، خوشایند وعلمی می بینند ، ولی انسانِ قاضی بنشسته در محکمه همه ی عالم را درهم وبرهم می بیند ، انسانِ روبروی عارف وفلیسوف غرق در نورانیت وامید بسر می برند ولی انسان حاضر دردادگاه غرق در تاریکی ویاس بسر می برد، آن دو با انسانِ فرهیخته سرو کار دارد واین یکی با آدمهای فراری ،هرسه این وظیفه در جامعه ی انسانی کلید ارتقا وکمال است اما دراین کوتاه نوشته اندکی بر امر قضاوت می خواهم مکثی کرده باشم، براستی من ازآوان جوانی تا بحال از قاضی شدن می ترسم
ومسامحه وفرار را ازآن ترجیح می دهم وفکر می کنم قضاوت در باره یک موضوع حقوقی بی نهایت ثقیل ومسؤلیت آفرین است ، گرچند این را هم می دانم که محکمه وقاضی در امنیت روانی یک جامعه بسیار نقش مهم وکلیدی دارد وازین جهت باید بی نهایت با ارزش باشد وشاید نگاه ترسناک من مربوط شخصیت خودم باشد وبرای دیگران خوش آیند باشد بهرحال ، از لازمه قضاوت علم کافی ودقت کافی روی موضوع است از یک طرف و تعهد به قانون وصداقت کامل وجدانی است از سوی دیگر از باب نمونه به این روایت مشهور توجه نمایید : قاضی که بدون آگاهی حکم نماید وتصادفا درست باشد اهل عذاب است .(۱) زیرا استدلال ومنطق او کمبود داشته واین باعث نقض انصاف وعدالت وی شده می تواند ، سا ختاری یک جامعه مثل بازسای کشتی روی اقیانوس است ! در حال شنا درآب ، باید کشتی را بازسازی کرد واین مهارت تخنیکی وتجربه وافر می خواهد دقیقاً کاری قاضی اینگونه است ، حدیث دیگر از حضرت علی(ع) نقل شده که می فرماید: : برکـــرسی قضاوت نمی شیند مگر پیامبران واوصــــــیا ویا اشقیا . (۲) پس با این حساب خیلی حساس است ، دقیقا چون داکترِ جراح است که بر سر عملیات جانِ یک انسان ایستاد باشد که این این دوحالت را برای شخص مریض پیش روی دارد ، یا مرگ وی ویا زندگی وی ! شقه سوم ندارد که مثلا هم بمیرد وهم نمیرد ، قاضی هم یا خیلی خوب است ویا خیلی بد چون او با قضاوت خویش یا حق را زنده می کند ویا حق را می کشد ، پس وای از قاضیانِ که همه روزه درحال حق کشی باشد !
عدالت دردادگاه مثل سخنرانی از عدالت نیست ، زیرا عدالت پر مایه ترین موضوع برای یک سخنور است وخوش بختانه مدل والگو های تاریخی درین خصوص همانند ما واز جنس ما بوده اند چون پیامبران وامامان (ع) که همه بشر بودند ،دادگاه داشته اند ومثل ما با مردم سرو وکار داشته اند ، اما کاملا بر محور عدل اموررا اداره می فرمودند ، به این حکایت از دوره حکومت علی ابن ابی طالب توجه فرمایید : ابوالاسود دیلمی که گفته میشه واضع علم نحو است زیرا امام علی در پاسخ سؤال وی قواعد علم نحو را بیان کرد وازآن به بعد فعل وفاعل ومفعول و... تعریف گردید ، ایشان را بحیث قاضی در یکی از نواحی شهر منصوب کرده بود ، وبعد از مدتی دوباره عزل کرد، ایشان آمد وگفت : یا مولی ازمن چه خطای سرزده است من که خیانت نکردم پس چرا مرا عزل کردی؟ امام متقین در پاسخ فرمود:
روزی دردادگاه من شنیدم که صدای خودت بلندتر از صدای صاحب دعوی بود . ! واین بلندی صدای قاضی جرئت صاحب دعوا را در استدلال سلب ویا ضعیف می نماید ، حقیقتا کاری بسیار خطرناک است هر لحظه با عزت وآبروی انسانها بازی کردن است ، هر روز در واقع کشتن وزنده کردن انسانها است در واقع کاری قاضی مصداق عینی این آیه مبارکه است که می فرماید:
مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْفَسَادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا .(۳) زنده کــــردن یک انسان برابر است با زنده کردن کل بشر وکشتن یک انسان برابر است با کشتن تمامی بشر انسان واقعی وبالفعل زیر دست قاضی مثل مریض زیر دست داکتر جراح است، گرچند شاید کسانی بگویند قاضی وجراح همیشه با مجرم ومریض سروکار دارد تکرار این صحنه دیدگاهی این دو را نسبت به انسان غیر محترمانه می کند ، زیرا آنها عادت کرده که انسان را همیشه مریض ومجرم ببیند بناً کرامت وحرمت انسان اینجا کم کم از بین می رود دقیقا چون حالت روانی یک قصاب که هرروز با کشتن حیوانات وخون ریزی درآن مصروف است ، شاید تکرار این عمل بر قصاوت قلب قصاب تاثیر نماید ، در امر قضاوت این طرز نگرش کاملا نا درست است ونباید بر این مبنا تکیه داشت زیرا انسانهارا نباید گله ای ببنیم و بگوییم اینها همه انسانند مثل گله ای گوسفندان برای غیر چوپان، که بگوید اینها همه گوسفند است ، نه خیر نگاه انسانی نسبت به انسانها باید متفاوت باشد یعنی هر انسان یک عالم خاص است وهر انسان می تواند هدف خلقت باشد زیرا او خلیفه خدا درزمین است ، در عین حال که آدمهای زندانی ومتهم نیز می توانند خوب باشند، من فکر می کنم قضاوت ، عرفان ، تحقیق ، تعلیم واجتهاد را نباید به عنوان یک شغل نگاه کرد وازآنها همانند مشاغل دیگر درخدمت شهرت وشکم وشهوت استفاده کرد بخاطری که هریک اینها درتداوم رسالت انبیا است واین امور عسکر دایم الوقت وشبانه روزی کار دارد که هیچ گاه به فکر مرخصی ، معاش وپایان دوره عسکری نباشد ، لازم است که این شاخصه را به دقت درک کنیم وتوجه داشته باشیم که قاضی ها در یک نظام حکومتی از هر لحاظ تامین باشند تا کمبود درزندگی آنها زمینه فساد وحق کشی در کار شان نگردد ، ، این درحالی است که با تاسف خبرهای ناخوشی از وضعیت محاکم کشور عزیز ما افغانستان به گوش می رسد از قبیل خویشی خوری، رشوه ستانی ،عدم دقت وغور کافی در فیصله دعاوی ورسیدگی به شکایات شهروندان گرامی، این در زمانِ است که کلیه قوانین حقوقی ومدنی کشور بر مبنای شریعت اسلامی وضع گردیده ودست اندر کاران محترم محاکم نیز خوب می دانند که مسؤلیتی بی نهایت خطرناک را به عهده دارند ، خوب است جهت اکمال ونورانیت بیشتر موضوع ترجمه جملات چندی را از نامه معروف امام علی(ع) به مالک اشتر که در مقاله قبلی ام آمده بود نقل نمایم وبدین گونه بر زیبایی این نوشته کوتاه بیافزایم آنجا که حضرت در ادامه کلام می فرماید:
ای مالک ! قاضی تو باید، از هرکس دیگر موارد شبهه را بهتر بشناسد وبیش از همه به دلیل متکی باشد واز مراجعه صاحبان دعوا کمتر از دیگران ملول شود ودرکشف حقیقت ، شکیباتر از همه باشد وچون حکم آشکار شد ، قاطع رآی دهد . (۴)
منابع:
۱ وسایل الشیعه ج ۲۷ ص ۲۲
۲ من لا یحضره الفقیه ج ۳ ص ۵
۳ سوره مایده آیه ۳۲
۴ نهج البلاغ بخش نامه ها
نامه حضرت علی (ع) به مالک اشتر
وقتی حضرت امیرالمومنین علی (ع) ، مالک اشتر نخعی از یاران خود را به امارت مصر منصوب نمود، به او فرمانی در قالب یک نامه نوشت. این نامه بی تردید از مهمترین اسناد سیاسی حقوق اسلامی و خصوصا شعبه شیعی آن است.
این نامه به روشنی نشان می دهد رویکرد مترقی امام علی (ع) به مساله حکومت را در عصر جاهلیت عرب و در دوران حکومت های الیگارشی. در این نامه که به نوعی به قانون اساسی اسلامی ایشان می ماند ویژگی های حکومت اسلامی، حاکم اسلامی، حقوق شهروندان، رابطه دولت با شهروند و … بیان شده است. توصیه به علاقه مندان، خصوصا دانشجویان و دوستداران مباحث حقوق، آنرا با دقت کامل مطالعه کنند. این ترجمه از ترجمه نهج البلاغه انجام شده توسط دکتر آیتی می باشد.
توضیح سید رضی (قدس سره) مولف نهج البلاغه:
این فرمان را برای مالک اشتر نخعی نوشت، هنگامی که او را امارت مصر و توابع آن داد.در آنهنگام که کار بر محمد بن ابی بکر آشفته شده بود.این فرمان از پرمحتواترین فرمانهاست و از دیگرنامههای او محاسن بیشتری در بردارد.
متن نامه
به نام خداوند بخشاینده مهربان این فرمانی است از بنده خدا، علی امیر المؤمنین، به مالک بن حارث اشترنخعی در پیمانی که با او مینهد، هنگامی که او را فرمانروایی مصر داد تا خراج آنجا را گرد آورد و با دشمنانش پیکار کند و کار مردمش را به صلاح آورد و شهرهایش را آباد سازد.
او را به ترس از خدا و برگزیدن طاعت او بر دیگر کارها و پیروی از هر چه درکتاب خود بدان فرمان داده، از واجبات و سنتهایی که کس به سعادت نرسد مگر به پیروی از آنها، و به شقاوت نیفتد، مگر به انکار آنها و ضایع گذاشتن آنها. و باید که خدای سبحان را یاری نماید به دل و دست و زبان خود، که خدای جل اسمه، یاریکردن هر کس را که یاریش کند و عزیز داشتن هر کس را که عزیزش دارد بر عهده گرفتهاست. و او را فرمان میدهد که زمام نفس خویش در برابر شهوتها به دست گیرد و ازسرکشی هایش باز دارد، زیرا نفس همواره به بدی فرمان دهد، مگر آنکه خداوند رحمت آورد.
ای مالک، بدان که تو را به بلادی فرستادهام که پیش از تو دولتها دیده، برخی دادگر و برخی ستمگر. و مردم در کارهای تو به همان چشم مینگرند که تو درکارهای والیان پیش از خود مینگری و درباره تو همان گویند که تو درباره آنها میگویی و نیکوکاران را از آنچه خداوند درباره آنها بر زبان مردم جاری ساخته، توان شناخت.
باید بهترین اندوختهها در نزد تو، اندوخته کار نیک باشد. پس زمام هواهای نفس خویش فروگیر و بر نفس خود، در آنچه برای او روا نیست، بخل بورز که بخل ورزیدن بر نفس، انصاف دادن است در آنچه دوست دارد یا ناخوش میشمارد.مهربانی به رعیت و دوست داشتن آنها و لطف در حق ایشان را شعار دل خود ساز. چونان حیوانی درنده مباش که خوردنشان را غنیمتشماری، زیراآنان دو گروهند یا همکیشان تو هستند یا همانندان تو در آفرینش.
از آنها خطاها سر خواهد زد و علتهایی عارضشان خواهد شد و به عمد یا خطا، لغزشهایی کنند، پس، از عفو و بخشایش خویش نصیبشان ده، همانگونه که دوست داری که خداوند نیز از عفو و بخشایش خود تو را نصیب دهد. زیرا تو برتر از آنها هستی و آنکه تو را بر آن سرزمین ولایت داده، برتر از توست و خداوند برتر از کسی است که تو را ولایت داده است. ساختن کارشان را از تو خواسته و تو را به آنها آزموده است.
ای مالک، خود را برای جنگ با خدا بسیج مکن که تو را در برابر خشم او توانینیست و از عفو و بخشایش او هرگز بینیاز نخواهی بود.هرگاه کسی را بخشودی، ازکرده خود پشیمان مشو و هرگاه کسی را عقوبت نمودی، از کرده خود شادمان مباش.
هرگز به خشمی، که از آنت امکان رهایی هست، مشتاب و مگوی که مرا بر شما امیرساختهاند و باید فرمان من اطاعتشود. زیرا، چنین پنداری سبب فساد دل و سستی دین و نزدیک شدن دگرگونیها در نعمتهاست. هرگاه، از سلطه و قدرتی که در آن هستی در تو نخوتی یا غروری پدید آمد به عظمت ملک خداوند بنگر که برتر از توست و بر کارهایی تواناست که تو را بر آنها توانایی نیست. این نگریستن سرکشی تو را تسکین میدهد و تندی و سرافرازی را فرو میکاهد و خردی را که از تو گریختهاست به تو باز میگرداند.
بپرهیز از اینکه خود را در عظمت با خدا برابر داری یا در کبریا و جبروت، خود را به او همانند سازی که خدا هر جباری را خوار کند و هر خودکامهای را پست و بیمقدار سازد. هر چه خدا بر تو فریضه کرده است، ادا کن و درباره خواص خویشاوندانت و از افراد رعیت، هر کس را که دوستش میداری، انصاف را رعایتنمای که اگر نه چنین کنی، ستم کردهای و هر که بر بندگان خدا ستم کند، افزون بر بندگان، خدا نیز خصم او بود. و خدا با هر که خصومت کند، حجتش را نادرست سازد و همواره با او در جنگ باشد تا از این کار باز ایستد و توبه کند. هیچ چیز چون ستمکاری، نعمتخدا را دگرگون نکند و خشم خدا را برنینگیزد، زیرا خدا دعای ستمدیدگان را میشنود و در کمین ستمکاران است.
باید که محبوبترین کارها در نزد تو، کارهایی باشد که با میانهروی سازگارتر بود و با عدالت دم سازتر و خشنودی رعیت را در پی داشته باشد زیرا خشم تودههای مردم، خشنودی نزدیکان را زیر پای بسپرد و حال آنکه، خشم نزدیکان اگر تودههای مردم از تو خشنود باشند، ناچیز گردد.
خواص و نزدیکان کسانی هستند که به هنگام فراخی و آسایش بر دوش والی باری گراناند و چون حادثهای پیش آید کمتر از هر کس به یاریش برخیزند و خوش ندارند که به انصاف درباره آنان قضاوت شود. اینان همه چیز را به اصرار از والی میطلبند و اگر عطایی یابند، کمتر از همه سپاس میگویند و اگر به آنان ندهند، دیرتر از دیگران پوزش میپذیرند. در برابر سختیهای روزگار، شکیباییشان بس اندک است. اما ستون دین و انبوهی مسلمانان و ساز و برگ در برابر دشمنان، عامه مردم هستند، پس، باید توجه تو به آنان بیشتر و میل تو به ایشان افزونتر باشد.
و باید که دورترین افراد رعیت از تو و دشمنترین آنان در نزد تو، کسی باشد که بیش از دیگران عیبجوی مردم است. زیرا در مردم عیبهایی است و والی از هر کس دیگر به پوشیدن آنها سزاوارتر است. از عیبهای مردم آنچه از نظرت پنهان است، مخواه که آشکار شود، زیرا آنچه بر عهده توست، پاکیزه ساختن چیزهایی است که بر تو آشکار است و خداست که بر آنچه از نظرت پوشیده است، داوری کند. تا توانیعیبهای دیگران را بپوشان، تا خداوند عیبهای تو را که خواهی از رعیت مستور بماند، بپوشاند. و از مردم گره هر کینهای را بگشای و از دل بیرون کن و رشته هر عداوت را بگسل و خود را از آنچه از تو پوشیده داشتهاند، به تغافل زن و گفته سخنچین را تصدیق مکن. زیرا سخن چین، خیانتکار است، هر چند، خود را چون نیکخواهان وانماید.
با بخیلان رای مزن که تو را از جود و بخشش باز دارند و نه با حریصان، زیراحرص و طمع را در چشم تو میآرایند که بخل و ترس و آزمندی، خصلتهاییگوناگون هستند که سوء ظن به خدا همه را دربر دارد.بدترین وزیران تو، وزیری استکه وزیر بدکاران پیش از تو بوده است و شریک گناهان ایشان.مبادا که اینان همراز وهمدم تو شوند، زیرا یاور گناهکاران و مددکار ستم پیشگان بودهاند.در حالی که، تومیتوانی بهترین جانشین را برایشان بیابی از کسانی که در رای و اندیشه و کاردانیهمانند ایشان باشند ولی بار گناهی چون بار گناه آنان بر دوش ندارند، از کسانی کهستمگری را در ستمش و بزهکاری را در بزهش یاری نکرده باشند.رنج اینان بر توکمتر است و یاریشان بهتر و مهربانیشان بیشتر و دوستیشان با غیر تو کمتر است.
اینان را در خلوت و جلوت به دوستی برگزین.و باید که برگزیدهترین وزیران توکسانی باشند که سخن حق بر زبان آرند، هر چند، حق تلخ باشد و در کارهاییکه خداوند بر دوستانش نمیپسندد کمتر تو را یاری کنند، هر چند، که این سخنانو کارها تو را ناخوش آید.به پرهیزگاران و راست گویان بپیوند، سپس، از آنانبخواه که تو را فراوان نستایند و به باطلی که مرتکب آن نشدهای، شادمانتندارند، زیرا ستایش آمیخته به تملق، سبب خودپسندی شود و آدمی را به سرکشیوادارد.
و نباید که نیکوکار و بدکار در نزد تو برابر باشند، زیرا این کار سبب شود کهنیکوکاران را به نیکوکاری رغبتی نماند، ولی بدکاران را به بدکاری رغبتبیفزاید.باهر یک چنان رفتار کن که او خود را بدان ملزم ساخته است.و بدان، بهترین چیزی کهحسن ظن والی را نسبتبه رعیتش سبب میشود، نیکی کردن والی است در حق رعیت و کاستن است از بار رنج آنان و به اکراه وادار نکردنشان به انجام دادن کارهاییکه بدان ملزم نیستند.و تو باید در این باره چنان باشی که حسن ظن رعیتبرای توفراهم آید.زیرا حسن ظن آنان، رنجبسیاری را از تو دور میسازد.به حسن ظن تو، کسی سزاوارتر است که در حق او بیشتر احسان کرده باشی و به بدگمانی، آنسزاوارتر که در حق او بدی کرده باشی.
سنت نیکویی را که بزرگان این امتبه آن عمل کردهاند و رعیتبر آن سنتبهنظام آمده و حالش نیکو شده است، مشکن و سنتی میاور که به سنتهای نیکویگذشته زیان رساند، آنگاه پاداش نیک بهره کسانی شود که آن سنتهای نیکو نهادهاند وگناه بر تو ماند که آنها را شکستهای.تا کار کشورت به سامان آید و نظامهای نیکویی، که پیش از تو مردم برپای داشته بودند برقرار بماند، با دانشمندان و حکیمان، فراوان، گفتگو کن در تثبیت آنچه امور بلاد تو را به صلاح میآورد و آن نظم و آیین که مردمپیش از تو بر پای داشتهاند.
بدان، که رعیت را صنفهایی است که کارشان جز به یکدیگر اصلاح نشود و ازیکدیگر بینیاز نباشند.صنفی از ایشان لشکرهای خدایاند و صنفی، دبیران خاصیا عام و صنفی قاضیان عدالت گسترند و صنفی، کارگزاراناند که باید در کار خودانصاف و مدارا را به کار دارند و صنفی جزیه دهندگان و خراجگزارانند، چه ذمی وچه مسلمان و صنفی بازرگاناناند و صنعتگران و صنفی فرودین که حاجتمندان ومستمندان باشند.هر یک را خداوند سهمی معین کرده و میزان آن را در کتاب خود وسنت پیامبرش(صلی الله علیه و آله)بیان فرموده و دستوری داده که در نزد مانگهداری میشود.
اما لشکرها، به فرمان خدا دژهای استوار رعیتاند و زینت والیان.دین به آنهاعزت یابد و راهها به آنها امن گردد و کار رعیت جز به آنها استقامت نپذیرد.و کارلشکر سامان نیابد، جز به خراجی که خداوند برای ایشان مقرر داشته تا در جهاد بادشمنانشان نیرو گیرند و به آن در به سامان آوردن کارهای خویش اعتماد کنند و نیازهایشان را برآورد.این دو صنف، برپای نمانند مگر به صنف سوم که قاضیان وکارگزاران و دبیراناند، اینان عقدها و معاهدهها را میبندند و منافع حکومت را گردمیآورند و در هر کار، چه خصوصی و چه عمومی، به آنها متکی توان بود. و اینها کهبرشمردم، استوار نمانند مگر به بازرگانان و صنعتگران که گردهم میآیند و تا سودیحاصل کنند، بازارها را برپای میدارند و به کارهایی که دیگران در انجام دادن آنهاناتواناند امور رعیت را سامان میدهند.آنگاه، صنف فرودین، یعنی نیازمندان ومسکیناناند و سزاوار است که والی آنان را به بخشش خود بنوازد و یاریشان کند.درنزد خداوند، برای هر یک از این اصناف، گشایشی است.و هر یک را بر والی حقیاست، آن قدر که حال او نیکو دارد و کارش را به صلاح آورد.و والی از عهده آنچهخدا بر او مقرر داشته، بر نیاید مگر، به کوشش و یاری خواستن از خدای و ملزمساختن خویش به اجرای حق و شکیبایی ورزیدن در کارها، خواه بر او دشوار آید یاآسان نماید.
آنگاه از لشکریان خود آن را که در نظرت نیکخواهترین آنها به خدا و پیامبر اوو امام توست، به کار برگمار.اینان باید پاکدامنترین و شکیباترین افراد سپاه باشند، دیر خشمناک شوند و چون از آنها پوزش خواهند، آرامش یابند.به ناتوانان، مهربانو بر زورمندان، سختگیر باشند. درشتیشان به ستم بر نینگیرد و نرمیشان برجایننشاند.آنگاه به مردم صاحب حسب و خوشنام بپیوند، از خاندانهای صالح کهسابقهای نیکو دارند و نیز پیوند خود با سلحشوران و دلیران و سخاوتمندانو جوانمردان استوار نمای، زیرا اینان مجموعههای کرماند و شاخههای احسان وخوبی.آنگاه به کارهایشان آنچنان بپرداز که پدر و مادر به کار فرزند خویشمیپردازند.اگر کاری کردهای که سبب نیرومندی آنها شده است، نباید در نظرت بزرگآید و نیز نباید لطف و احسان تو در حق آنان هر چند خرد باشد، در نظرت اندکجلوه کند.زیرا لطف و احسان تو سبب میشود که نصیحتخود از تو دریغ ندارند وبه تو حسن ظن یابند.نباید بدین بهانه، که به کارهای بزرگ میپردازی، از کارهای کوچکشان غافل مانی، زیرا الطاف کوچک را جایی است که از آن بهرهمند میشوندو توجه به کارهای بزرگ را هم جایی است که از آن بینیاز نخواهند بود.
باید برگزیدهترین سران سپاه تو، در نزد تو، کسی باشد که در بخشش به افراد سپاهقصور نورزد و به آنان یاری رساند و از مال خویش چندان بهرهمندشان سازد کههزینه خود و خانوادهشان را، که بر جای نهادهاند، کفایت کند، تا یکدل و یک رای رویبه جهاد دشمن آورند، زیرا مهربانی تو به آنها دلهایشان را به تو مهربان سازد.و بایدکه بهترین مایه شادمانی والیان برپایداشتن عدالت در بلاد باشد و پدید آمدندوستی در میان افراد رعیت.و این دوستی پدید نیاید، مگر به سلامت دلهاشان.ونیکخواهیشان درست نبود، مگر آنگاه که برای کارهای خود بر گرد والیان خود باشندو بار دولت ایشان را بر دوش خویش سنگین نشمارند و از دیر کشیدنفرمانرواییشان ملول نشوند.پس امیدهایشان را نیک برآور و پیوسته به نیکیشانبستای و رنجهایی را که تحمل کردهاند، همواره بر زبان آر، زیرا یاد کردن از کارهاینیکشان، دلیران را برمیانگیزد و از کارماندگان را به کار ترغیب میکند.ان شاء الله. وهمواره در نظر دار که هر یک در چه کاری تحمل رنجی کردهاند، تا رنجی را که یکیتحمل کرده به حساب دیگری نگذاری و کمتر از رنج و محنتی که تحمل کرده، پاداشش مده.شرف و بزرگی کسی تو را واندارد که رنج اندکش را بزرگ شمری وفرودستی کسی تو را واندارد که رنجبزرگش را خرد به حساب آوری.
چون کاری بر تو دشوار گردد و شبهه آمیز شود در آن کار به خدا و رسولشرجوع کن.زیرا خدای تعالی به قومی که دوستدار هدایتشان بود، گفته است:«ایکسانی که ایمان آوردهاید از خدا اطاعت کنید و از رسول و الوالامر خویش فرمانبرید و چون در امری اختلاف کردید اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید به خدا وپیامبر رجوع کنید.»
رجوع به خدا، گرفتن محکمات کتاب اوست و رجوع به رسول، گرفتن سنتجامع اوست، سنتی که مسلمانان را گرد میآورد و پراکنده نمیسازد.و برای داوریدر میان مردم، یکی از افراد رعیت را بگزین که در نزد تو برتر از دیگران بود.از آنکسان، که کارها بر او دشوار نمیآید و از عهده کار قضا برمیآید.مردی که مدعیان باستیزه و لجاج، رای خود را بر او تحمیل نتوانند کرد و اگر مرتکب خطایی شد، بر آناصرار نورزد و چون حقیقت را شناخت در گرایش به آن درنگ ننماید و نفسش بهآزمندی متمایل نگردد و به اندک فهم، بیآنکه به عمق حقیقت رسد، بسنده نکند.
قاضی تو باید، از هر کس دیگر موارد شبهه را بهتر بشناسد و بیش از همه بهدلیل متکی باشد و از مراجعه صاحبان دعوا کمتر از دیگران ملول شود و درکشف حقیقت، شکیباتر از همه باشد و چون حکم آشکار شد، قاطع رای دهد.
چربزبانی و ستایش به خودپسندیش نکشاند.از تشویق و ترغیب دیگران به یکیاز دو طرف دعوا متمایل نشود.چنین کسان اندک به دست آیند، پس داوری مردیچون او را نیکو تعهد کن و نیکو نگهدار.و در بذل مال به او، گشاده دستی بهخرج ده تا گرفتاریش برطرف شود و نیازش به مردم نیفتد.و او را در نزد خود چنانمنزلتی ده که نزدیکانت درباره او طمع نکنند و در نزد تو از آسیب دیگران در امانماند.
در این کار، نیکو نظر کن که این دین در دستبدکاران اسیر است.از روی هوا وهوس در آن عمل میکنند و آن را وسیله طلب دنیا قرار دادهاند.
در کار کارگزارانت بنگر و پس از آزمایش به کارشان برگمار، نه به سبب دوستی باآنها.و بیمشورت دیگران به کارشان مگمار، زیرا به رای خود کار کردن و از دیگرانمشورت نخواستن، گونهای از ستم و خیانت است.کارگزاران شایسته را در میانگروهی بجوی که اهل تجربت و حیا هستند و از خاندانهای صالح، آنها که در اسلامسابقهای دیرین دارند.اینان به اخلاق شایستهترند و آبرویشان محفوظتر است و ازطمعکاری بیشتر رویگرداناند و در عواقب کارها بیشتر مینگرند. در ارزاقشان بیفزای، زیرا فراوانی ارزاق، آنان را بر اصلاح خود نیرو دهد و ازدست اندازی به مالی که در تصرف دارند، باز میدارد.و نیز برای آنها حجت است، اگر فرمانت را مخالفت کنند یا در امانت توخللی پدید آورند.پس در کارهایشان تفقدکن و کاوش نمای و جاسوسانی از مردم راستگوی و وفادار به خود بر آنان بگمار.
زیرا مراقبت نهانی تو در کارهایشان آنان را به رعایت امانت و مدارا در حق رعیتوامیدارد.و بنگر تا یاران کارگزارانت تو را به خیانت نیالایند.هر گاه یکی از ایشاندستبه خیانت گشود و اخبار جاسوسان در نزد تو به خیانت او گرد آمد و همه بدانگواهی دادند، همین خبرها تو را بس بود.باید به سبب خیانتی که کرده تنش را به تنبیه بیازاری و از کاری که کرده است، بازخواست نمایی.سپس، خوار و ذلیلشسازی و مهر خیانتبر او زنی و ننگ تهمت را بر گردنش آویزی.
در کار خراج نیکو نظر کن، به گونهای که به صلاح خراجگزاران باشد.زیرا صلاحکار خراج و خراجگزاران، صلاح کار دیگران است و دیگران حالشان نیکو نشود، مگربه نیکوشدن حال خراجگزاران، زیرا همه مردم روزی خوار خراج و خراجگزارانند.
ولی باید بیش از تحصیل خراج در اندیشه زمین باشی، زیرا خراج حاصل نشود، مگربه آبادانی زمین و هر که خراج طلبد و زمین را آباد نسازد، شهرها و مردم را هلاک کردهاست و کارش استقامت نیابد، مگر اندکی.هرگاه از سنگینی خراج یا آفت محصول یابریدن آب یا نیامدن باران یا دگرگون شدن زمین، چون در آب فرو رفتن آن یا بیآبی، شکایت نزد تو آوردند، از هزینه و رنجشان بکاه، آنقدر که امید میداری که کارشان راسامان دهد.و کاستن از خراج بر تو گران نیاید، زیرا اندوختهای شود برای آبادانی بلادتو و زیور حکومت تو باشد، که ستایش آنها را به خود جلب کردهای و سببشادمانی دل تو گردد، که عدالت را در میانشان گستردهای و به افزودن ارزاقشان و بهآنچه در نزد ایشان اندوختهای از آسایش خاطرشان و اعتمادشان به دادگری خود ومدارا در حق ایشان، برای خود تکیهگاهی استوار ساختهای.چه بسا کارها پیش آیدکه اگر رفع مشکل را بر عهده آنها گذاری، به خوشدلی به انجامش رسانند.زیرا چونبلاد آباد گردد، هر چه بر عهده مردمش نهی، انجام دهند که ویرانی زمین را تنگدستیمردم آن سبب شود و مردم زمانی تنگدست گردند که همت والیان، همه گردآوردن مال بود و به ماندن خود بر سر کار اطمینان نداشته باشند و از آنچه مایه عبرت است، سود برنگیرند.
سپس، به دبیرانت نظر کن و بهترین آنان را بر کارهای خود بگمار و نامههایی راکه در آن تدبیرها و اسرار حکومتت آمده است، از جمع دبیران، به کسی اختصاص دهکه به اخلاق از دیگران شایستهتر باشد.از آن گروه که اکرام تو سرمستش نسازدیا چنان دلیرش نکند که در مخالفتبا تو، بر سر جمع سخن گوید و غفلتش سببنشود که نامههای عاملانت را به تو نرساند یا در نوشتن پاسخ درست تو به آنها درنگروا دارد، یا در آنچه برای تو میستاند یا از سوی تو میدهد، سهلانگاری کند، یاپیمانی را که به سود تو بسته، سست گرداند و از فسخ پیمانی که به زیان توست، ناتوان باشد.دبیر باید به پایگاه و مقام خویش در کارها آگاه باشد زیرا کسی که مقدارخویش را نداند، به طریق اولی، مقدار دیگران را نتواند شناخت.مباد که در گزینشآنها بر فراست و اعتماد و حسن ظن خود تکیه کنی.زیرا مردان با ظاهر آرایی و نیکوخدمتی، خویشتن را در چشم والیان عزیز گردانند.ولی، در پس این ظاهر آراسته وخدمت نیکو، نه نشانی از نیکخواهی است و نه امانت.
دبیرانت را به کارهایی که برای حکام پیش از تو بر عهده داشتهاند، بیازمای و از آنمیان، بهترین آنها را که در میان مردم اثری نیکوتر نهادهاند و به امانت چهرهایشناختهاند، اختیار کن.که اگر چنین کنی این کار دلیل نیکخواهی تو برای خداونداست و هم به آن کس که کار خود را بر عهده تو نهاده.بر سر هر کاری از کارهای خوداز میان ایشان، رئیسی برگمار.کسی که بزرگی کار مقهورش نسازد و بسیاری آنهاسبب پراکندگی خاطرش نشود.اگر در دبیران تو عیبی یافته شود و تو از آن غفلتکرده باشی، تو را به آن بازخواست کنند.
اینک سفارش مرا در حق بازرگانان و پیشهوران بپذیر و درباره آنها به کارگزارانتنیکو سفارش کن.خواه آنها که بر یک جای مقیماند و خواه آنها که با سرمایه خویشاین سو و آن سو سفر کنند و با دسترنجخود زندگی نمایند.زیرا این گروه، خود مایههای منافعاند و اسباب رفاه و آسودگی و به دست آورندگان آن از راههای دشوارو دور و خشکی و دریا و دشتها و کوهساران و جایهایی که مردم در آن جایها گردنیایند و جرئت رفتن به آن جایها ننمایند.اینان مردمی مسالمتجویاند که نه ازفتنهگریهایشان بیمی است و نه از شر و فسادشان وحشتی.در کارشان نظر کن، خواهدر حضرت تو باشند یا در شهرهای تو.با اینهمه بدان که بسیاری از ایشان را روشیناشایسته است و حریصاند و بخیل.احتکار میکنند و به میل خود برای کالای خودبها میگذارند، با این کار به مردم زیان میرسانند و برای والیان هم مایه ننگ و عیبهستند.
پس از احتکار منع کن که رسول الله(صلی الله علیه و آله)از آن منع کرده است وباید خرید و فروش به آسانی صورت گیرد و بر موازین عدل، به گونهای که در بها، نه فروشنده زیان بیند و نه بر خریدار اجحاف شود.پس از آنکه احتکار را ممنوعداشتی، اگر کسی باز هم دستبه احتکار کالا زد، کیفرش ده و عقوبتش کن تا سببعبرت دیگران گردد ولی کار به اسراف نکشد.
خدا را، خدا را، در باب طبقه فرودین:کسانی که بیچارگاناند از مساکین ونیازمندان و بینوایان و زمینگیران.در این طبقه، مردمی هستند سائل و مردمیهستند، که در عین نیاز روی سؤال ندارند.خداوند حقی برای ایشان مقرر داشته و ازتو خواسته است که آن را رعایت کنی، پس، در نگهداشت آن بکوش.برای اینان دربیت المال خود حقی مقرر دار و نیز بخشی از غلات اراضی خالصه اسلام را، در هرشهری، به آنان اختصاص ده.زیرا برای دورترینشان همان حقی است کهنزدیکترینشان از آن برخوردارند.و از تو خواستهاند که حق همه را، اعم از دور ونزدیک، نیکو رعایت کنی.سرمستی و غرور، تو را از ایشان غافل نسازد، زیرا اینبهانه که کارهای خرد را به سبب پرداختن به کارهای مهم و بزرگ از دست هشتن، هرگز پذیرفته نخواهد شد. پس متخود را از پرداختن به نیازهایشان دریغ مدار و به تکبر بر آنان چهرهدژم منمای و کارهای کسانی را که به تو دست نتوانند یافت، خود، تفقد و بازجستنمای.اینان مردمی هستند که در نظر دیگران بیمقدارند و مورد تحقیر رجالحکومت.کسانی از امینان خود را که خدای ترس و فروتن باشند، برای نگریستن درکارهایشان برگمار تا نیازهایشان را به تو گزارش کنند.
با مردم چنان باش، که در روز حساب که خدا را دیدار میکنی، عذرت پذیرفتهآید که گروه ناتوانان و بینوایان به عدالت تو نیازمندتر از دیگراناند و چنان باش کهبرای یک یک آنان در پیشگاه خداوندی، در ادای حق ایشان، عذری توانی داشت.
تیمار دار یتیمان باش و غمخوار پیران از کار افتاده که بیچارهاند و دستسؤال پیشکس دراز نکنند و این کار بر والیان دشوار و گران است و هرگونه حقی دشوار و گرانآید.و گاه باشد که خداوند این دشواریها را برای کسانی که خواستار عاقبت نیکهستند، آسان میسازد.آنان خود را به شکیبایی وامیدارند و به وعده راستخداوند، درباره خود اطمینان دارند.
برای کسانی که به تو نیاز دارند، زمانی معین کن که در آن فارغ از هر کاری به آنانپردازی. برای دیدار با ایشان به مجلس عام بنشین، مجلسی که همگان در آن حاضرتوانند شد و، برای خدایی که آفریدگار توست، در برابرشان فروتنی نمایی و بفرمایتا سپاهیان و یاران و نگهبانان و پاسپانان به یک سو شوند، تا سخنگویشان بیهراسو بیلکنت زبان سخن خویش بگوید.که من از رسول الله(صلی الله علیه و آله) بارها شنیدم که میگفت:پاک و آراسته نیست امتی که در آن امت، زیردست نتواند بدونلکنت زبان حق خود را از قوی دستبستاند.پس تحمل نمای، درشتگویی یا عجزآنها را در سخن گفتن.و تنگ حوصلگی و خودپسندی را از خود دور ساز تا خداونددرهای رحمتش را به روی تو بگشاید و ثواب طاعتش را به تو عنایت فرماید.اگرچیزی میبخشی، چنان بخش که گویی تو را گوارا افتاده است و اگر منع میکنی، باید که منع تو با مهربانی و پوزشخواهی همراه بود. سپس کارهایی است که باید خود به انجام دادنشان پردازی. از آن جمله، پاسخدادن استبه کارگزاران در جایی که دبیرانت درمانده شوند.دیگر برآوردن نیازهایمردم است در روزی که بر تو عرضه میشوند، ولی دستیارانت در ادای آنها درنگ وگرانی میکنند.کار هر روز را در همان روز به انجام رسان، زیرا هر روز را کاری استخاص خود.
بهترین وقتها و بیشترین ساعات عمرت را برای آنچه میان تو و خداست، قرارده اگر چه در همه وقتها، کار تو برای خداست، هرگاه نیتت صادق باشد و رعیت را درآن آسایش رسد.
باید در اقامه فرایضی، که خاص خداوند است، نیتخویش خالص گردانی و دراوقاتی باشد که بدان اختصاص دارد.پس در بخشی از شبانهروز، تن خود را درطاعتخدای بگمار و اعمالی را که سبب نزدیکی تو به خدای میشود به انجامرسان و بکوش تا اعمالتبیهیچ عیب و نقصی گزارده آید، هر چند، سبب فرسودنجسم تو گردد.چون با مردم نماز میگزاری، چنان مکن که آنان را رنجیده سازی یانمازت را ضایع گردانی، زیرا برخی از نمازگزاران بیمارند و برخی نیازمند.ازرسول الله(صلی الله علیه و آله)هنگامی که مرا به یمن میفرستاد، پرسیدم کهچگونه با مردم نمازگزارم؟فرمود:به قدر توان ناتوانترین آنها و بر مؤمنان مهربانباش.
به هر حال، روی پوشیدنت از مردم به دراز نکشد، زیرا روی پوشیدن والیان ازرعیتخود، گونهای نامهربانی استبه آنها و سبب میشود که از امور ملک آگاهیاندکی داشته باشند.اگر والی از مردم رخ بپوشد، چگونه تواند از شوربختیها ورنجهای آنان آگاه شود.آن وقت، بسا بزرگا، که در نظر مردم خرد آید و بسا خردا، کهبزرگ جلوه کند و زیبا، زشت و زشت، زیبا نماید و حق و باطل به هم بیامیزند.زیراوالی انسان است و نمیتواند به کارهای مردم که از نظر او پنهان مانده، آگاه گردد. و حق را هم نشانههایی نیست که به آنها انواع راست از دروغ شناخته شود.و تویکی از این دو تن هستی:یا مردی هستی در اجرای حق گشادهدست و سخاوتمند، پس چرا باید روی پنهان داری و از ادای حق واجبی که بر عهده توست دریغ فرماییو در کار نیکی، که باید به انجام رسانی، درنگ روا داری.یا مردی هستی کههیچ خواهشی را و نیازی را برنمیآوری، در این حال، مردم، دیگر از تو چیزینخواهند و از یاری تو نومید شوند، با اینکه نیازمندیهای مردم برای تو رنجیپدید نیاورد، زیرا آنچه از تو میخواهند یا شکایت از ستمی است یا درخواست عدالت در معاملتی.
و بدان، که والی را خویشاوندان و نزدیکان است و در ایشان خوی برتریجوییو گردنکشی است و در معاملتبا مردم رعایت انصاف نکنند.ریشه ایشان را با قطعموجبات آن صفات قطع کن.به هیچیک از اطرافیان و خویشاوندانت زمینی را بهاقطاع مده، مبادا به سبب نزدیکی به تو، پیمانی بندند که صاحبان زمینهایمجاورشان را در سهمی که از آب دارند یا کاری که باید به اشتراک انجام دهند، زیانبرسانند و بخواهند بار زحمتخود بر دوش آنان نهند.پس لذت و گوارایی، نصیبایشان شود و ننگ آن در دنیا و آخرت بهره تو گردد.اجرای حق را درباره هر که باشد، چه خویشاوند و چه بیگانه، لازم بدار و در این کار شکیبایی به خرج ده که خداوندپاداش شکیبایی تو را خواهد داد.هر چند، در اجرای عدالت، خویشاوندان و نزدیکانتو را زیان رسد. پس چشم به عاقبت دار، هر چند، تحمل آن بر تو سنگین آید کهعاقبتی نیک و پسندیده است.
اگر رعیتبر تو به ستمگری گمان برد، عذر خود را به آشکارا با آنان در میانه نه وبا این کار از بدگمانیشان بکاه، که چون چنین کنی، خود را به عدالت پرودهای و بارعیت مدارا نمودهای. عذری که میآوری سبب میشود که تو به مقصود خود رسیو آنان نیز به حق راه یابند. اگر دشمنت تو را به صلح فراخواند، از آن روی برمتاب که خشنودی خدای در آننهفته است.صلح سبب بر آسودن سپاهیانتشود و تو را از غم و رنجبرهاند وکشورت را امنیتبخشد.ولی، پس از پیمان صلح، از دشمن برحذر باش و نیکبرحذر باش.زیرا دشمن، چه بسا نزدیکی کند تا تو را به غفلت فرو گیرد.پسدوراندیشی را از دست منه و حسن ظن را به یک سو نه و اگر میان خود و دشمنتپیمان دوستی بستی و امانش دادی به عهد خویش وفا کن و امانی را که دادهای، نیک، رعایت نمای.
در برابر پیمانی که بستهای و امانی که دادهای خود را سپر ساز، زیرا هیچ یک ازواجبات خداوندی که مردم با وجود اختلاف در آرا و عقاید، در آن همداستان وهمرای هستند، بزرگتر از وفای به عهد و پیمان نیست.حتی مشرکان هم وفای بهعهد را در میان خود لازم میشمردند، زیرا عواقب ناگوار غدر و پیمان شکنی رادریافته بودند.پس در آنچه بر عهده گرفتهای، خیانت مکن و پیمانت را مشکن وخصمت را به پیمان مفریب.زیرا تنها نادانان شقی در برابر خدای تعالی، دلیری کنند.
خداوند پیمان و زینهار خود را به سبب رحمت و محبتی، که بر بندگان خود دارد، امان قرار داده و آن را چون حریمی ساخته که در سایهسار استوار آن زندگی کنند و بهجوار آن پناه آورند.پس نه خیانت را جایی برای خودنمایی است و نه فریب را و نهحیلهگری را.پیمانی مبند که در آن تاویل را راه تواند بود و پس از بستن و استوارکردن پیمان برای بر هم زدنش به عبارتهای دو پهلو که در آنها ایهامی باشد، تکیهمنمای.و مبادا که سختی اجرای پیمانی که بر گردن گرفتهای و باید عهد خدا را در آنرعایت کنی، تو را به شکستن و فسخ آن وادارد، بیآنکه در آن حقی داشته باشی.
زیرا پایداری تو در برابر کار دشواری که امید به گشایش آن بستهای و عاقبتخوششرا چشم میداری، از غدری که از سرانجامش بیمناک هستی بسی بهتر است.و نیز بهاز آن است که خداوندت بازخواست کند و راه طلب بخشایش در دنیا و آخرت بر توبسته شود.
بپرهیز از خونها و خونریزیهای بناحق.زیرا هیچ چیز، بیش از خونریزی بناحق، موجب کیفر خداوند نشود و بازخواستش را سبب نگردد و نعمتش را به زوال نکشد و رشته عمر را نبرد. خداوند سبحان، چون در روز حساب به داوری در میان مردمپردازد، نخستین داوری او درباره خونهایی است که مردم از یکدیگر ریختهاند.پسمباد که حکومتخود را با ریختن خون حرام تقویت کنی، زیرا ریختن چنان خونینه تنها حکومت را ناتوان و سستسازد، بلکه آن را از میان برمیدارد یا به دیگرانمیسپارد.اگر مرتکب قتل عمدی شوی، نه در برابر خدا معذوری، نه در برابر من، زیراقتل عمد موجب قصاص میشود.اگر به خطایی دچار گشتی و کسی را کشتی یاتازیانهات، یا شمشیرت، یا دستت در عقوبت از حد درگذرانید یا به مشت زدن و یابالاتر از آن، به ناخواسته، مرتکب قتلی شدی، نباید گردنکشی و غرور قدرت تومانع آید که خونبهای مقتول را به خانوادهاش بپردازی.
از خودپسندی و از اعتماد به آنچه موجب اعجابتشده و نیز از دلبستگی بهستایش و چربزبانیهای دیگران، پرهیز کن، زیرا یکی از بهترین فرصتهای شیطاناستبرای تاختن تا کردارهای نیکوی نیکوکاران را نابود سازد.زنهار از اینکه بهاحسان خود بر رعیت منت گذاری یا آنچه برای آنها کردهای، بزرگش شماری یا وعدهدهی و خلاف آن کنی.زیرا منت نهادن احسان را باطل کند و بزرگ شمردن کار، نورحق را خاموش گرداند و خلف وعده، سبب برانگیختن خشم خدا و مردم شود.
خدای تعالی می فرماید:خداوند سختبه خشم میآید که چیزی بگویید و به جاینیاورید.
از شتاب کردن در کارها پیش از رسیدن زمان آنها بپرهیز و نیز، از سستی در انجامدادن کاری که زمان آن فرا رسیده است و از لجاج و اصرار در کاری که سررشتهاش ناپیدا بود و از سستی کردن در کارها، هنگامی که راه رسیدن به هدف باز و روشناست، حذر نمای.پس هر چیز را به جای خود بنه و هر کار را به هنگامش به انجامرسان.
و بپرهیز از اینکه به خود اختصاص دهی، چیزی را که همگان را در آن حقی استیا خود را به نادانی زنی در آنچه توجه تو به آن ضروری است و همه از آن آگاهاند.زیرابزودی آن را از تو میستانند و به دیگری میدهند.زودا که حجاب از برابر دیدگانتبرداشته خواهد شد و بینی که داد مظلومان را از تو میستانند.به هنگام خشمخویشتندار باش و از شدت تندی و تیزی خود بکاه و دستبه روی کس بر مدار وسخن زشتبر زبان میاور و از اینهمه، خود را در امان دار باز ایستادن ازدشنامگویی و به تاخیرافکندن قهر خصم، تا خشمت فرو نشیند و زمام اختیارت بهدستت آید، و تو بر خود مسلط نشوی مگر آنگاه که بیشتر همتیاد بازگشتبهسوی پروردگارت شود.
بر تو واجب آمد که همواره به یاد داشته باشی، آنچه که بر والیان پیش از تو رفتهاست، از حکومت عادلانهای که داشتهاند یا سنت نیکویی که نهادهاند یا چیزی ازپیامبر، (صلی الله علیه و آله)که آوردهاند یا فریضهای که در کتاب خداست و آن رابرپای داشتهاند.پس اقتدا کنی به آنچه ما بدان عمل میکردهایم و بکوشی تا از هر چهدر این عهدنامه بر عهده تو نهادهام و حجتخود در آن بر تو استوار کردهام، پیرویکنی، تا هنگامی که نفستبه هوا و هوس شتاب آرد، بهانهای نداشته باشی.و جزخدای کس نیست که از بدی نگهدارد و به نیکی توفیق دهد.
از وصایا و عهود رسول الله(صلی الله علیه و آله)با من ترغیب به نماز بود ودادن زکات و مهربانی با غلامانتان.و من این عهدنامه را که برای تو نوشتهام بهوصیت او پایان میدهم و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
از خدای میطلبم که به رحمت واسعه خود و قدرت عظیمش در برآوردن هرمطلوبی مرا و تو را توفیق دهد به چیزی که خشنودیش در آن است، از داشتن عذریآشکار در برابر او و آفریدگانش و آوازه نیک در میان بندگانش و نشانههای نیک دربلادش و کمال نعمت او و فراوانی کرمش.و اینکه کار من و تو را به سعادت وشهادت به پایان رساند، به آنچه در نزد اوست مشتاقیم. و السلام علی رسول اللهصلی الله علیه و آله الطیبین الطاهرین
درآئینه عدل ( بخش دوم)
فصل سوم عدالت تلفیق از حق وتکلیف:
انسان با انجام دادن احکام وقوانین الهی درسه بخش اول زندگی فردی، دوم رعایت حقوق مردم واجتماع ، سوم استفا وگرفتن حقوق خویش ازدیگرا ن ، می شود عادل پس اگر افرادی در یک بخش ازینها عدالت پیشه باشند ودربخشِ دیگر نباشند عدالت آنها ناقص می باشد زیرا همه ای این حوزه ها بهم پیوسته اند مثل این است که کسی دردایره زندگی خصوصی خویش اهل فساد باشد ودردایره اداره دعوای عدالت کند این ممکن نیست ویا درمورد حقوق خود وخانواده خویش سهل انگار باشد ودرمورد حقوق اجتماعی شعار عدالت را سر دهد ،
اما بخش سوم درین جا که همان گرفتن حق ازدیگران است ، بسیار مهم وقابل پرداز است این همان مبارزه وجهاد برای تامین عدالت است ، این همان آزادی خواهی است ، این همان استقلا ل طلبی است ، مثالِ قیام های زیاد درتاریخ ملتها وکشورها که در برابر تجاوز دیگران قیام کردند ومثال قیام های مکرر مردم شریف افغانستان در برابر تجاوزات خارجی این نیز برای تامین عدالت بوده واین یک تکلیف انسانی وبشری است همانگونه که زیر بار تجاوز وظلم رفتن ذلت است ، معصیت است نابودی است ، ضد عدالت است به جمله ای از حضرت علی (ع)
در مورد حق خواهی توجه فرمایید که می فرماید :
من قضی حق من لا یقضی حقه فقد عبد(15) . کسیکه در گرفتن حق خویش کوتاهی نماید بنده دیگران است .
عدالت در سه حوزه :
تامین عدالت وبرابری دارای سه حوزه است اول حوزه مسلمانان ، دوم حوزه موحدان ، سوم حوزه بین المللی وجهانی ، ویا به عبارتی دیگر حوزه محلی ، منطقوی وجهانی ، در دوحوزه اول تاکید قرآن واسلام روی برادری ، تعاون وهمکاری است ، وپرهیز از هرگونه اختلاف وتفرقه ، واختلاف را باعث ضعف وسستی ورفتن عزت می داند ، که باید به شدت ازآن دوری کرد ، اما درحوزه سوم که همان روابط بین المللی اسلامی است ، پالسی وسیاست در این مورد که شاملِ نوع انسان است بازهم تامین عدالت وحقوق می باشد چنانچه درآیه از قرآن کریم می خوانیم :
فماستقاموا لکم فاستقیموا لهم (16) دربرابر استقامت آنها شما نیز استقامت داشته باشید . غرض پایدار ما ندن بر سر معاهدات وپیمانها دربرابر کفار است که درصورتی پایداری واستقامت شان بر معاهدات مسلمانها نیز موظف به وفاداری امر گردیده اند ، پس دررابطه با غیر مسلمانها وموحدان که همان کافران باشد نیز مجامع وکشورهای مسلمان نمی توانند در تامین عدالت کوتاهی نمایند بلکه به حقوق آنها باید احترام قایل شوند ، چنانچه در نامه حضرت علی درزمان حاکمیت اش به مالک اشتر والی مصر می نویسد : درمصر شما به دو گونه رعیت رو برو خواهی شد کسانیکه اسلام آورده اند وکسانیکه هنوز اسلام نیاورده اند ، با مسلمانها چون برادران دینی خود رویه می کنی ، وبا دسته دوم نیز با لطف ومهربانی رفتار نما زیرا آنها در خلقت همانند تو می باشند .(17) بناً روابط اسلامی دررابطه با کافران هم بر اساس معرفت انسانی وتامین حقوق آنها استوار است ، هیچگاه اسلام تجاوز ، اهانت وبی پروایی در برابر حقوق غیر مسلمانهارا تا یید نکرده است زیرا این عمل خلاف عدالت است وعدالت روح اسلام است ، فلسفه بعثت پیامبران الهی همه برای تامین قسط وعدالت بوده است وعدالت همان تامین حقوق انسانها است شما اگر تاریخ اسلام وانکشاف آن را دقیق مورد توجه قرار بدهید خواهید دید که بیشترین دست آوردهای این دین بر اساسِ دعوت واخلاقِ نیکوی رسول گرامی اسلام واصحاب آن بزرگوار بوده است نه جنگ وستیزه ؛اما یک شاخه دیگر درروابط بین المللی اسلام بدون شک دفاع جهاد وشهادت است که این حالت دربرابر تجاوز ونقض پیمان ها ومعاهدات از سوی کافران مطرح شده است بطوری مثال به این آیه مبارکه توجه نمایید که قرآن کریم می فرماید : فقاتلواا ئیمه الکفر فانهم لا ایمان لهم (18). سران کفاررا بکشید زیرا آنها عهد شکنانند . باز در همچو وضعیت برای پیروزی بر کفار وعده نصرت ویاری از جانب خداوند داده شده است بگونه که می فرماید : ان تنصرالله ینصرکم (19) کسیکه خدارا یاری کند خداوند نیز اورا یاری خواهد کرد .
عدالت وآزادی پایان نامه این بحث :
عدالت وآزادی مقارن هم قرار دارند ، انسان عادل آزاد هم می باشد ، زیرا انسانِ در بند وستم کار عادل نمی تواند باشد وهمچنان انسانِ که دیگران را زیر یوغ دارد نیز عادل نیست به بیان دیگر آدم عادل هم ظالم نیست وهم زیر بار ظلم نمی رود پس عدالت فردی ، خانواده گی ، اجتماعی وسیاسی ضامن آزادی نیز میگردد مثالِ روشن وآموزنده درتاریخ بشر برای این آزادی خواهی رهبر انقلاب سرخ در عاشورای حسینی است که دربرابر او از سوی یزید فقط دوراه پیشنهاد گردید وآن بیعت با یزید ویا استقبال از مرگ سرخ بود وجواب سالار شهیدان همان جمله ای معروف : هیهات من الذله (20). است یعنی مرگ سرخ آری ولی پشت کردن به عدالت هرگز ! ویا درنصیحتی معروف که خطاب به لشکریان ابن سعد می فرماید : ... فکونوا احرارا فی دنیاکم.(21) اگر دین ندارید وترس از قیامت ندارید پس لا اقل دردنیای تان ازاده باشید . اما درین جا یک موضوع دیگر بسیار مهم وقابل بررسی است وآن عبارت از آزادی درونی آدمها است اسارت درونی عقلها است ، بسیاری از انسانها عقل شان در زنجیر شهوات نفسانی دربند است ، بنده هوا وهوس است ، درقید قدرت وسلطه گرفتار است ، چنین اشخاص هرگز عادل بوده نمی توانند زیرا عدل لوازمی دارد چنانکه خداوند مهندس معماری عالم است ، عدالت با فطرت انسان مطابقت دارد ،عدالت با جهان مطابقت دارد ، پیوند دهنده انسان وجهان است ، وبشر گاهی که خواسته است مخالف این نظم وقوانین یاد شده حرکت نماید ودراثرِ هوس مداری تسلل میان جهان وانسان را بهم زده است ، فطرت آدمی را تخریش کرده وبرخلاف اصولی به کار گرفته شده در معماری نا خنک زده است ، دراین صورت عدالت بهم خورده وبشر دچار آسیب های فراوان گردیده است به همین دلیل در مسیر تاریخ بشریت در مقاطع مختلف از تاریخ ، پیامبری از جانب خداوند متعال فرستاده شده وفلسفه ای تمامی آن همانا روی آوردن بشر به فساد بوده است آنگاه که عقلها در گروی شمشیر وشکم وشهوت گیرمانده ؛ هدایت گری ازراه رسیده تا دوباره بشررا به مدار نظم وعدل الهی در جهان برگرداند واز قیدِ زور وزر وتزویر برهاند ، هرگاه انسان بجای مهندس وآفریدگار اصلی خودرا قرار داده تا در عرصه های اجتماعی سیاسی بتی بسازد وابوجهل وار ، فرعون وار ، یزید وار همه ای ارزشهارا در خدمت برتری جوی و اثتثمار تفسیر نماید ، پرچم داری دیگری ازراه رسیده وجهت باز گشت به عدالت دعوت ومبارزه را از سر گرفته است تا انسانهای گرفتار در لجنزارِ زن وزنجیر وزندان را نجات بخشد و فریاد رسایی واَمرتُ لاعدل بینکم . من مامورم که درمیان شما عدالت برپا دارم . را سر داده است درواقع هر پیامبر نقطه عطف درتاریخ احیایی عدالت بوده است ، چنانکه عاشورا نقطه ای عطف در تاریخ عدالت خواهی است ، چنانکه ظهور امام زمان (عج) انشالله به عنوان آخرین وکامل ترین نقطه ای عطف دراین مبارزه عدالت خواهی بشر خواهد بود
به امید آزادی مـــــــــا از قید زور وزر وتزویر
به امید آزادی ما از شر شیطان وشهوت وشکم
منابع :
(15) نهج البلاغه فصل الاحسان
(16) سوره توبه آیه ۷
(17) نهج البلاغه نامه 53 صفحه 427 انتشارات دارالهجره
(18)سوره توبه آیه ۱۲
(19) سوره محمد آیه ۷
(20) مجموعه آثار شهید مرتضی مطهری ج ۱۷
(21) بحار الانوار ج 45 صفحه 51
درآئینه عدل
این مقاله فشرده ای از یک پژوهش است که نویسنده پیرامون مفهوم شناسی عدالت انجام داده است و دراین مقاله تلاش نویسنده برآن است که مفهوم عدالت را درپرتوفرهنگ و معارف اسلامی تعریف کرده تا درروشنایی این مقوله الهی توانسته باشیم به مفاهمِ انتزاعی عدالت درجهان امروز همانند دمکراسی ، آزادی و حقوق بشر نیز پی برده وبه شناختِ منطقی تر وگویاترِ آنها دست یابیم ، البته عدل الهی که یکی از اصول دین درمباحث اعتقادی ما مطرح است وشاملِ عدالت خداوندی در نظام آفرینش وعالم هستی نیز می گردد بخشِ دیگری ازین مبحث است که دراین نوشته نیامده است بلکه عدالت بشری شامل چند فصل جداگانه از قبیل تعریف عدالت ، مبانی حقوقی عدالت ، عدالت تلفیق از حق وتکلیف برای انسان ، عدالت وآزادی مورد بحث قرار گرفته است .
فصل اول تعریف عدالت : تصور کنیم که عدالت یک عمارت زیبا وقشنگِ می باشد که بسیار محکم وعلمی ساخته شده است وکل این عمارت دلنشین روی دو پایه ای هندسی بسیار عظیم استوار است :
پایه اول – خرد گرایی : عدالت وبرابری در نبود خرد گرایی بشر چون ماشینِ چمن بری می ماند ،که سبزه های سرکشیده ای چمن را با ماشین برش کرده وبرابری را درآن بوجود آورد ، چنانچه کمونیزم تجربه ای شکست خورده این طرز برداشت از عدالت درتاریخ بشریت به شمار میآید ، عدالت فردی واجتماعی در پرتو علم وآگاهی انسانها بوجود میآید، افراد وجوامع جهل زده هر گز نمی توانند عدل را تجربه نمایند چنانچه یک تعمیر را بدون ستون نمی توان آباد کرد .
پایه دوم - خدا محوری : عدالت که در ادوار تاریخ بشر به عنوان روح مکاتب توحیدی ورسالت پیامبران الهی مطرح بوده فقط در اندیشه ای خدا باوری آدمها مصداق پیدا می نماید ، والا عدالت در نبود این محور چون تساوی زندگی خوکها در طبیله خوک دانی می ماند وبس ! زیرا خوکها نیز از لذت خوردن ، نوشیدن ، خوابیدن ، تولید نسل ،عربده کشیدن بهره برده وزیرسلطه خوک چران دریک نظامِ برابر ادامه حیات می دهند، واین طرز برداشت از عدالت نیز آن عدالت آرزو شده توحیدی وانسانی نمی تواند باشد زیرا دراین حالت انسانیت انسان مورد هجوم قرار گرفته است .
بناً عمارت پولادین وضربه نا پذیرِ عدل روی این دو ستون قوی وهندسی استوار است ، که با نبود هریک آنها این عمارت دل انگیز فرو خواهد ریخت ، اگر انسان عادلی را می شناسید ویا اگر جامعه ای عدالت محوری را سراغ دارید، حتما بدانید که آن فرد وآن جامعه از خردگرایی وخدا محوری درتعادل قرار گرفته است چون عدالت تضمین کننده امنیت جامعه است ، کسی که ازحد خود گذشت ، مزاحم دیگری است چه در مورد حقوق خود وچه درباره حقوق دیگران ،همانطوریکه انسانِ عادل عاقل هم است زیرا عدالت بدون عقلانیت فردی وجمعی قابل تطبیق نمی باشد ، عدالت اجتماعی محصول همان خرد جمعی است ، چنانچه حضرت علی (ع) که پرچم دار عدالت انسانی وسیاسی دردوران امامت وخلافت خویش درتاریخ بشریت مشهور است ، در تعریف عدالت می فرماید : العدل یضع الامور مواضعها ،عدالت هرچیزرا درجایی خودش قرار می دهد. (1) این عمارت همانند یک بنیانِ مرصوص ومحکم که بر اساسِ فرمولهای دقیقِ هندسی استوار گردیده باشد آباد می شود ، ، پس دریک نگاه دیگر عدالت مهندسی خوب وعالمانه جامعه ای انسانی است ، چنانچه معروف است که : هرسخن جایی وهر نکته مکانی دارد ، در عدالت نیز چنین است ، در جایی دیگرکتاب نهج البلاغه از امام علی علیه السلام درپاسخ به این پرسش که عاقل کیست؟ آمده است: عاقل کسی است که هرکاری را درجای خودش انجام دهد . پس از منظرامام بزرگوارنسبت منطقی میان عادل وعاقل تساوی است همانگونه که نسبت میانِ عدل وعقل تساوی است ، جایی که علم وآگاهی است احترام به حقوق هم بیشتر مطرح است البته عدالت مراحل اجرایی گوناگونِ دارد ، عدل نازل، عدل میانه ، وعدل عالی گفته اند و همین طورعقل هم مراحلِ دارد ، عقل کامل ، عقل میانه ، وعقل نازل ، مثل اینکه درفرهنگِ قرآنی احترام به حقوق همدیگر، احسان به همدیگر وعدل درعالم ملکوت را مراحل سه گانه عدالت می توان گفت ، به همان تناسب عقل آدمی نیز کمال ونقصان دارد ، یعنی هر انسان چنانکه عاقلِ مطلق نیست وجاهلِ مطلق هم نیست ،پس هرفرد وجامعه ای به تناسب خدا محوری وتعقل گرایی خویش از این دو صفت بهره مند است ؛ حال با روشن شدن تعریف عاقل وعادل بطوری منطقی ضد آن که جاهل وظالم باشد نیز روشن گردید.
به همین خاطر تعدادی از اندیشمندان عدل را نسبت به انسانها طوری دیگر تقسیم بندی کرده اند :
عدل روایی وعدل درایتی : انسانها در زندگی خویش نسبت به مفهوم عدالت دوگونه اند ، عده ای عدل روایی دارند یعنی عدالت را چون حکایات پر جذبه ای تاریخی فقط قصه وار می اموزند ، برای همدیگر می گویند ، می سرایند ، می نویسندواحساسات نشان می دهند وعده ای دیگر تنها روایت کننده نیست، سراینده نیست ، نویسنده نیست بلکه با عدالت انس میگیرند ، ازاو در حیات فردی ، خانواده گی وسیاسی شان بهره می جویند ، با جان ودل اورا درک می نمایند ، این را می توان عدل درایتی نامید، مثلا کسی رشته ای حقوق را درس خوانده ، فارغ شده وحتی درهمین رشته استاد است ، شاگردان ِ زیاد هم دارد ، ولی وقتی در زندگی درونی وخصوصی او داخل شوید می بینید که خبری از حقوق نیست ، حقوق دراندیشه او دراخلاق ومنش او رسوخ نکرده ، این شخص تنها راوی حقوق است ، نویسنده حقوق است وسخنران حقوق است ولی خودش از حقوق وارزشهای حقوقی بی خبر .
- فصل دوم مبنایی حقوقی عدالت:
قوانین وحقوق فردی –اجتماعی تامین کننده عدل است ، که با وضع وتصویب آن از سوی مراجع رسمی وحکومتی ، واجرا نمودن آن، می شود عدالت را پیاده کرد چنانکه شما می دانید که در احکام فقهی اسلامی استنباط شده از سوی فقها ومراجع بزرگ جهان اسلام همین سه مرحله وجود دارد طوریکه هرحکمی شرعی استخراج شده عبارت است از ماده حکم ، مبنای حکم ، ومنبع حکم وبه عبارت دیگر وضع ، تصویب واجرای حکم ، هر حکم حقوقی باید این سه مرحله را دارا باشد ، در فرهنگ غنی اسلامی قوانین واحکام بر اساسِ منابع وحی چون قرآن وسنت الهی است که آنها نیز مطابق با روح وفطرت آدمی است ، شامل ارزشهاوحکمتهای مادی ومعنوی بشر است چنانچه آیات نورانی قرآن کریم به عنوان منبع حکم برای هدایت نوع انسان بوده که مطابقت کامل با خلقت وفطرت وی دارد وهمین طور تامین کننده ای نظم میان انسان وعالم طبیعت نیز می باشد مثلا عدالت به عنوان یک مبنای حقوقی از منبع قرآنی گرفته شده است و آیات بسیار درقرآن داریم که بطوری نمونه ذیلا به چند آیه کوتاه بسنده می نمایم دستور به عدالت درکتاب اسمانی گاهی به صیغه ای امر ، فعل ویا مصدر وارد شده است ، مثالِ آیه مبارکه :. یامر بالعدل والاحسان(2) لیقوم الناس بالقسط .(3) واَمـرتُ لاعدل بینکم (4) . دراین موارد حکم به قیام وتامین عدالت انسانها دستور داده شده است ولی در موارد از آیات تعبیراینگونه آمده : قوامین بالقسط (5) .قوَام به قسط نه قیام واین دو تعبیر باهم متفاوت اند ، مثل اینکه کسی عالم است وکسی دیگر علام است یعنی بسیار علم دارد ، تنها عالم نیست ،این مورد ویژه است مخصوص پیامبران الهی وامامان معصوم که قوام به قسط دارند.
حضرت خاتم المرسلین می فرماید :بالعدل قامت السموات والارض . آسمانها وزمین بر پایه عدل استوار است . #
- اشاره به همان قوام به قسط است ، که همه نظام هستی براساس آن خلق گردیده است
- تعریف بوعلی سینا از عدل چنین است : انسان دارای زندگی اجتماعی است واز وضع قوانینی که بتواند زندگی اجتماعی وبلکه فردی وی را بر اساس عدالت سا مان دهد واورا به سعادت شایسته خود برساند ناتوان است ، پس برخداوند لازم است که برمقتضای حکمتش انسان را دراین زمینه هدایت فرماید .# یعنی برای رهنمون شدن انسان به وادی عدالت منبع وحی ضروری است ، زیرا انسان عاجز است .
- اما قوانین غیر اسلامی وغیر توحیدی که توسط مادیون پاس واجرا می گردد فقط دارای ماده حقوقی و مبنای حقوقی است واز داشتن منبع محروم است زیرا آنها با منبع قرآن وسنت سروکارندارند این تفاوت آشکار میان الهیون ومادیون است در مسایل احکام وحقوق و مبنای قوانین ولوایح حقوقی آنان به قرار ذیل است
- اراده مردم
- سنن مردم
- نیازهای طبیعی مردم
- زمان وزمین مردم
- که درنتیجه قوانینی بی منبع این مشکلات را می تواند داشته باشد
- 1- قابل اختلاف است
- 2- گذرا است است
3غیر جاویدانه است
- 4 - تامین کننده آرامش روح انسانها نیست 5- مغالطه طبیعت وفطرت است
- زیرا اگر منابع معنوی را برداریم این حقوق می شود طبیعی وحقوق را تنها از طبیعت نمی توانیم بگیریم ،چون انسان موجود طبیعی نیست ،واگرنه انسان می شود همان تعریف خشک منطقیون که می گویند : الانسان حیوان ناطق (6) واین شناخت از انسان ناقص است ، شناخت کالبد شناسی محض است ، شناخت حیوان شناسی و موش شناسی است ! فرض کنیم انسان همان موجود طیعی وناطق است دراین صورت صحت ومرض او درست تشخیص نمی شود ، زیرا او بریده از روح وفطرت تعریف شده واین انسان مخالف نظامِ خلقت وفطرت است ، عالم آخرت ومعاد واعتقاد به آن از بدیهیات و مقتضیات فطری انسان است یک مقوله ای فوق العاده وخارق العاده درزندگی انسان نیست بلکه مسیرطبیعی زندگی انسان است ، بدون آن او ناتکمیل وسرگردان است ، واگرنه درنتیجه این نوع نگرش درمورد انسان نقش عدالت واجرای آن درحیطه ای زندگی وی ضعیف و کمرنگ می شود زیرا از لازمه اجرای عدالت دریک جامعه ای ارزشی جهاد است ، ایثار است ، شهادت است ، قصاص با فلسفه ای حیات اجتماعی است، وقتیکه شهادت ، جهاد ، قصاص ،وایثار را از انسانها بگیری درحقیقت عدالت را اعدام کردی ، با دستان خود اورا به قربانگاه بردی و خون عدالت را ریختی زیرا درین صورت سخن از برابری فقط درحد شعار باقی می ماند آنهم در خدمت انسان نماهای حاکمِ چون یزید که با شعار عدالت وتیغِ شهوت وریاست سر ازبدنِ عدالت ببری ! وما درتاریخ نظامهای سیاسی دیروز وامروزچنین نظامهای شرم آوررا کم نداریم کسانی که عدالت را سپری توحش وبربریت جاهلانه خویش ساخته وبر ارزشهای فطری انسانی چون گرگ صفتان جولان دارند ، پس در همچو موقفِ ودر سایه ای چنین جهان بینی اگر کسانی دم ازدمکراسی ، حقوق بشر ،آزادی ، حقوق زن ، وعدالت اجتماعی بزند این جز خیال بافی واوهام چیزی بوده نمی تواند و غیر ازوهم وخیال نه معقول است ونه منطقی، زیراعدالت بدون اعتقاد به معاد وتوحید ازیکطرف وبدون خرد گرایی از طرف دیگر امکان ندارد ،انسانهای بی دین نمی توانند دم ازعدالت بزند هم چنان که ادمی جاهل نمی تواند تامین کننده عدالت باشد ، واین یک جوک سیاسی ویا یک فحش فلسفی بیش نیست مثل این است که بگوییم فلانی آدمی بسیار دانشمند و با اخلاق است ولی دین ندارد !
در فرهنگ توحیدی انسان مسافر است ومسافر باید حرکت داشته باشد تا به هدف برسد، دراین رابطه لازم است به چند نکته ذیل دقت کافی بنماییم :
نکته اول - انسان مسافر است
ودرقرآن چنین آمده : یا ایها الا نسان انک کادح الی ربک کدحاً فملاقیه (7) ای انسان بدرستی که تو بسوی پروردگار خویش در حرکتی واورا ملاقات خواهی کرد .
واگرانسانی از مسیر کمال ودستورالعمل سفر سرباز زده و باز ایستد ویا به کج راهه برود مطابق معارف قرآنی ، اوهم ناچار برده می شود ، ولی با بد وضعیتی با بی عزتی و باخشم وعذاب ، زیرا او ازمسیر طبیعی سفر خارج شده است .
نکته دوم –
ضرورت مسافر به توشه :
شخص مسافر بطوری طبیعی نیاز به توشه دارد وبهترین توشه برای اواز نظر جهان بینی اسلامی تقوی است که قرآن کریم می فرماید : تزودوا فان خیرالزاد التقوی(8) توشه تهیه بدارید بدرستی که بهترین توشه تقوی است . آثار داشتن توشه ای خوب برای یک مسافر بسیار روشن است آسایش است ، دست رسی به وسایل است ، محفوظ از خطر است ، تقوی داشتن هم دراین سفر چنین است .
نکته سوم -
فایده بیرونی تقوی :
در قرآن کریم چنین بیان گردیده : اتقوالله یعلمکم (9). تقوی پیشه کنید که عالم شوید . آگاهی تان ، خرد گرایی تان ، فهم ودانش تان در مسیر زندگی زیاد میشه ، هم چنان که گناه و بی تقوایی چشم وگوش دل آدمهارا کر وکور می کند .
نکته چهارم -
فایده درونی ونفسانی تقوا
ان تتقوالله یجعل لکم فرقاناً (10). اگر تقوی پیشه نمایید برایتان بصیرت وشناخت حاصل می شود . چشم دل تان قدرت تشخیص تان زیاد میشه راه وچاه را خودتان پیدا می توانی
نکته پنجم -
ثمره ای تقوا برای اهل سیاست :
من یتق الله یجعل له مخرجاً ویرزقه من حیث لایحتسب(11) . کسیکه تقوا داشته باشد راههای نجات وروزی برایش باز گردد. حضرت علی (ع) در تفسیر این آیه می فرماید : یجعل له مخرجاً یعنی مخرجا من الفتن ، از فتنه ها ، توطه ها ، دسیسه ها درامان خواهد ماند ،
نکته ششم –
نتیجه ای بی تقوایی زمام دار:
اگر زمام داری تقوی نداشته باشد از زر وزوروتزویر دولتی وملی برای منافع خود بهره جوید مثلن وزارت ، ریاست ومدیریت وسیله ای رسیدن به امیال نفسانی قرار گیرد نه خدمت به خلق خدا ونه ادای مسؤلیت انسانی واجتماعی دراین رابط امام متقین علی (ع) می فرماید : من استهان بالامانه ورتع فی الخیانه فقد احل بنفسه مع الخز فی الدنیا فهو فی الآخره اذل واخزی وان اعظم الخیانه خیانه الامه وافضع الغش غش الائیمه (12).
دنیاوآخرت انسان خاین با ذلت قرین است بدرستی که بزرگترین خیانت همانا خیانت به مردم است وبدترین فریب همانا فریب رهبران است .
مسؤلیتهای اجتماعی – حکومتی به تناسب پست وسلسله ای اداری فرق دارد چنانچه رئیس جمهور ، وزیر ، والی و ولسوال باهم فرق دارند ،ویا مثالِ وظایف نظامی در یک فرقه که اشتباه یک عسکر معمولی با اشتباه یک تولی مشر ، کندک مشر ، لوا مشر وفرقه مشر بسیار اثراتِ متفاوتی دارد ، بناً خیانت وگناه زعیم با خیانت وگناه یک فرد عادی بسیار فرق دارد وهمین گونه دردنیا وآخرت پیامد حقوقی آن نیز وحشتناکتر است .
نکته هفتم وآخیر – دوقاعده مخالف زندگی
در فرهنگ قرآنی دوقاعده ویا شعار زندگی برای انسانها برمبنایی همین عدالت محوری وعدالت ستیزی تبیین گردیده که انسانهارا در مسیر زندگی وبازیهای آن از همدیگر جدا می سازد تعدادی این شعاررا اصل می دانند آیه قرآنی : وقد افلح الیوم من استعلی (13) رستگاری وپیروزی آزآن کسانی است که برتر باشند . معیار فقط برتری است ، برتری مالی برتری سیاسی وبرتری نظامی وامنیتی ، یعنی هرچه می توانی خودرا نیرومند کن ، ازدیگران قویتر باش ، هرطور که می توانی از هرطریق ممکن ، منطق دراین جا قوت وقدرت است چنانکه تعدادی امروز سیاست را براساس همین اصل می شناسند درحالیکه این شیوه واین قاعده انسانی نیست ، انسانهای زیادی در مسیر بازیهای سیاسی اینگونه اندیشیده اند وبسیار ذلیلانه بازی را باخته اند .
قاعده دوم که مخالف این تعبیر است درقرآن چنین بیان گردیده: قد افلح من زکها (14). رستگاری وپیروزی برای کسانی است که مهذب باشند ، پاک باشند ، حقوق خود ودیگران را احترام داشته باشند ، در خدمت کمال انسانها باشند ، تقوی پیشه نمایند ، خدا محور باشند ، هردوی این دو قاعده را در دنیایی امروزودیروزتاریخ بشر بسیار واضح می توان دید ، مصادق عینی وکلان این دو گرایش عبارت اند از :هابیل وقابل ، ابراهم ونمرود ، موسی وفرعون ، محمد (ص) وابوجهل علی ومعاویه ، حسین ویزید و... واین دوقاعده دیروز بوده ، امروز است وفردا نیز خواهد بود . بحث ادامه دارد ...
منابع :
(1) نهج البلاغه حکمت 437
(2) نحل ایه 90
(3) حدید آیه 25
(4)شورا آیه 15
(5) نسا، 135
(6) تعریف درمنطق
(7)انشقاق آیه 86
(8) بقره آیه 197
(9) بقره آیه 282
(10) انفال آیه 29
(11) طلاق آیه 2و3
(12) نهج البلاغه فصل احسان
(13)طه آیه 64
(14) شمس آیه 24
*عوالی اللالی ج ۴ صفحه ۱۰۲
*بوعلی درکتاب شفا
موج گرایی پس از جنگ !
موتور ویرانگر جنگ در ابعاد گوناگون زندگی اجتماعی کشورهای درگیر، از هم گسستگی را بوجودآورده وهمه جانبه نظم وثبات را می رباید ، چنانکه براثرِجنگ سیستم اداری ، نظامی ، تعلیمی ، زراعتی ،تجارتی ، و روابط خارجی فلج میگردد ومهمتر ازهمه ثبات وآرامش اجتماعی بهم می خورد ، تسلل ونظم در خانواده ها بر اثرِ مهاجرتها ازهم می پاشد ، تشویش واضطراب برای مدتی بعد از جنگ بر روند اجتماعی ، اقتصادی وسیاسی کشور سایه می افکند زیرا درد واندوهِ کشتار ها ، معلولیتها ، ویرانیها و آواره گیها ، برای سالیان طویل غیر قابل التیام بوده وتاثیرات عمیق روانی را بجا می گزارد ،در این موقعیت روانِ مردم وجامعه درحالت موج گرایی قرار میگیرد بگونه ای که همه در یک عطش وبحران از کمبود ونیاز قرار میگیرد، هیجان وتزلزل زندگی را فرا می گیرد ، ،کمبود معاش ، کمبود خانه ، کمبود معارف ، کمبودخدمات صحی ،کمبود سرمایه وکار، کمبود محبت واعتماد و... جامعه رادرسردرگمی فرو می برد ، البته همین موج گرایی در تمامی کشورهای پس از جنگ عمومیت دارد وهم اکنون این حالت در افغانستان نیز آشکار است ، اقشار مختلف مردم دچار هیجان روانی است ، نظم وثبات روحی براثرِ جنگ ونا امنی دوام دار رخت بربسته ، مردم به حقوق خود آشنایی ندارند، بهمان دلیل که تسلل زندگی را ازدست داده اند ، هـــــــــرکس در همچو جامعه ای خواهان کلیه ضروریات زندگی است ، همه دریا اندیش اند به قطرات کسی ارزش نمی دهد ، در همچو وضعیت در بعضِ کشورها همانند افغانستان پس ازجنگ بحران مدیریت پیش میآید ، وبراثرِ آن تقلب وتحول سیاه ظاهراً زندگی را متحرک می سازد بگونه ای که با سواد بجایی بی سواد وبی سواد درنقش باسواد قرار می گیرد ، دفاتر دولتی تبدیل به بنگاههای معاملات می شوند ، سرمایه دارها پول های شانرا ازدست می دهند وتعدادِ از تهی دستان بجای آنها قرار می گیرند ، نظامی ها ملکی وملکی ها نظامی می شوند ، استادان بجایی شاگرد وشاگردان درنقش استاد به صحنه میایند ،نمیدانم های برخواسته ازعقل جایش را به می دانم های برآمده از جهل می سپارد ، همه ای امورات درین مقطع همگانی می شود ، رو شنفکری وتخصص که مقدس ترین نیاز جامعه است ساخته گی وکاپی شده وارد بازار می شود ، شعارِ من آنم که روستم بود پهلوان شهر ودِه را فرا می گیرد ، کشور ما ومردم ما دقیقا در همچو حالتِ قرار دارند ، پس را هکارهای موثر خروج ازین بحران را در کجا باید جستجو کرد ؟ شش سال از ادامه همین موج گرایی در کشور را سپری کردیم ولی کاری مهم وقناعت بخش انجام ندادیم ، حال بیم آن میرود که این بحران در افغانستان ادامه یابد ونسلِ سرگردانی دیگرِ از جوانان پس از جنگ را نیزدر سوگ بنشاند، چنانچه شما شاهد هستید که نسلِ جوان ما مثل دوران جنگ در حال فرار از کشور اند، همگان خوش بختی را در مهاجرت از کشور می دانند وهنوزهم دل زده ونا امید به نظر می رسند وتعدادی زیادِ از مردم ما در کشور با نبودکاردست وپنجه نرم می کنند و هرگز دست شان به دهان شان نمی رسند ،حتی نسل فارغ از دانشگاههای ما بیکار ومایوس در خمِ اول کـوچه زندگی مبهوت وسرگردانند وبرای رسیدن به خارج هرنوع خطر را بجان می خرند ،عودت کننده ها پس ازاقامت کوتاه در وطن دوباره راهی کشورهای بیگانه شدند مردم از نتایج کار ودست آوردهای چند ساله دولت رضایت ندارند ، پس با این حساب سرانگشتی که کردیم جای نگرانی وتشویش است ، باید دردمندانه اندیشید وبراین هرج ومرج غالب آمد وموج هارا مهار نمود گرچند کارهای هم شده ، تلاشهای صورت گرفته ، میلیاردها دالر از جانب مجامع بین المللی در افغانستان کمک شده ، دهها هزار نیروی مجهز نظامی از اروپا وآمریکا به هدف مبارزه با تروریزم وآوردن امنیت وارد افغانستان گردیده ، درعین حال که ما شاهد دست آوردهای خوب نیز هستیم مثلن انتخابات صورت گرفته ، قانون اساسی تدوین گردیده، پارلمان وشوراهای ولایتی فعال گردیده ،سرکها قیرریزی شده ، معارف درکشور انکشاف کرده ، روابط بین المللی افغانستان بهبود یافته ، اردوی ملی وپولیس شکل یافته و.. اینها همه درست است وکسی منکر شده نمی تواند ، اما بحث دراین مقاله آوردن اعتماد ملی بجایی بحران ملی است ، بحث روی درمان اضطراب روان اجتماعی است، که بدبختانه تا هنوز نه تنها کاری دراین مورد صورت نگرفته بلکه اختلاف ملی رونق یافته ، تعصبات کور قومی تشدید یافته ، جنگ زبانی شعله ورگردیده ، بجایی تخصص وخرد گرایی ، قومیت ، زبان ومنطقه درادارات معیار شده ، ضریب اعتماد میان ملت ودولت درسطح بسیار شکننده قرار دارد ، بعد از شش سال هنوز هم جنگ وبی ثباتی در وجود مردم آتشک می زند وهر آن خطر برگشت به گذشته سیاه است ، طالبان بسیار نیرو مندتر از قبل برای مردم تعیین تکلیف مینمایند وهرآن حتی در مرکز کابل می توانند حادثه خلق کنند ، البته برای روشنی در مورد ( موج گرایی پس ازجنگ ومدیریت آن ) لازم است تاریخ دیگران را نیز ورق بزنیم ،درتاریخ ملتها وکشورها بسیار مثالهای فراوان داریم ، مثالِ کشورهای اروپایی بعد ازجنگ جهانی دوم ، مثالِ ترکیه بعد از استقلال ومدیریت بحران توسط اتاترک رهبر فقید آن ، مثالِ هندوستان بحران زده وآبادی آن توسط گاندی آن مرد آزاد و تاریخ ساز ، مثالِ کشور ایران وانقلاب اسلامی درآن وبخصوص هشت سال جنگ بعد ازانقلاب ومدیریت قوی آیت الله خمینی درآن ، مثالِ کشور همسایه ای دیگر ما تاجکستان که درگیر جنگهای خانمانسوز داخلی بود وبا درایت سیاسی کلیه مخالفین را دربدنه دولت جذب وبه صلح کامل دست یافتند ، ومثالِ کوریایی جنوبی در شرق دور که آن کشور نیز دهها سال با جاپان وکوریایی شمالی الی دهه 1950 درگیر جنگ بود صدها هزار کشته و ویرانی وحشتناک ِ در شهرهای کوریایی جنوبی برجای ماند ولی با روی کار آمدن اولین رئیس جمهوربعد ازجنگ بنام آقای پارک در یک تلاش شگرف وهمه جانبه توانست این کشوررا به یکی از غول های صنعتی – اقتصادی آسیا وجهان مبدل سازد وامروزه سومین کشور اقتصادی در آسیا وهشتمین کشور در سطح جهان می باشد ،چنانکه رئیسِ یکی از دانشگاهها ی سیول در جواب پرسش من در دفتر کارش دلیل شکوفایی کوریارا چنین بیان فرمود : ما در کوریا با وحدت نظر ، تلاش همگانی ورهبری دلسوز معجزه آفریدیم ! افغانها هم اگر تصمیم بگیرند می توانند به این معجزه ای خارق العاده انسانی دست یابند !
واقعاکوریا تجریه خوب وموفق برای ما شده می تواند ، آقای لی هفتاد ساله کارمند باز نشسته دولت کوریا مقیم سیول که خود شاهدِ زنده دوران بازسازی بوده ،در جواب همین سوال من که چطور کوریا به چنین ترقی دست یافت؟ می گوید: من جوان بودم وهرگز یادم نمی رود که مستر پارک رئیس جمهور اول ( فعلا هجده همین رییس جمهور انتخابی در این کشور آقای لیومون بک می باشد) در حدود ده سال شب وروز خود و کابینه اش با اقشار مختلف مردم برای بازسازی شهرها اشر عمومی را سازمان می داد ، بطوری منظم دهها هزار جوان محصل وکارگر را به دنبال خود با بیل و کلنک می کشانید، ما کوریاییها بسیار عرق ریختیم! تا اساس یک کوریای قوی را بنیان گذاری کردیم . پس رئیس جمهور وکابینه ورهبران دلسوز کشورها با بیل وکلنک هم سروکار داشته اند !
کسی از دوستان فرهنگی ام که مقیم آمریکا است ، در شبِ اول پیروزی آقای بارک حسین اوباما در انتخابات با من در تماس شده ونسبت به آن بسیار اظهار خوشی کرد واین موضوع را روی بهبود وضعیت در افغانستان دلسوزانه موثر ارزیابی کرد تا اینکه متوجه شد من بسیار خون سردم ،ازمن سؤال کرد نظر شما در مورد چیست ؟ من جواب کوتاه دادم وایشان قناعت کرد ودر پاسخ به همه پرسش های مطرح شده ودغدغه های این نوشته نیز می خواهم به آن پاسخم اکتفا نمایم ، به آن دوست گرامی ام گفتم : ماباید کاری کنیم که دیگران کرده اند ، مگر در طول تاریخ خلقت بشر ما اولین مردمی هستیم که درگیر جنگ شدیم؟ نه خیر اکثریت کشورها ازین حالات عبور کرده اند وموفقیت های شگرف ِ را خلق کرده اند ، آنها بعد ازجنگ بخود آمدند واز اختلاف وپراکنده گی درس گرفتند ، با وحدت کلمه وشعار فرهنگ تحمل گرایی را رایج کردند ، همدیگررا درآغوش گرفتند ، برای همدیگر فداکاری کردند ، در اندیشه های خود تغییر آوردند تا اینکه موفق شدند دیگرگونی وتحول چشم گیری را در خود وملتهای شان ایجاد نمودند ،همان وحدت ، همان همدلی ،همان ایثار وفداکاری که قرآن فرموده ، آنهابه آن عمل کردند گرچند مسلمان هم نبودند وما که مسلمان هستیم با تاسف به دستورات آسمانی خود عمل نکردیم وعقب ماندیم ، همانند گاندی غیر مسلمان که خطاب به مردم آن روز هند گفته بود: مردم هند! من ازخودم برای شما سخنِ تازه ندارم بلکه هرچه دارم از امام حسین رهبر مسلمانها است که روز عاشورا به همه بشریت درس آزادی را آموخت . مشکل مادرهمین نقطه مهم است که ما تغییر را ازبیرون می خواهیم وارد کنیم نه ازدرون ، ما داشته های گرانبهای قرآنی واسلامی خودرا به طاقچه ها ماندیم وچشم به داشته های دیگران دوخته ایم ، ما ازخود غافل شده ایم وبه امید دیگران زنده ایم ، به این جمله زیبا از قرآن کریم خوب دقت کنید که می فرماید : اِنَ اللَه لا یُغیَرُما بِقومٍ حتَی یُغیرُ ما بانفسهم . خداوند هیچ قومی را متحول نخواهد کرد مگر اینکه آنهاخود در نفسهای شان تغییر بیاورند . این کلام الهی بهترین وکامل ترین سرمشق ترقی برای بشراست . تنها عمل کردن به همبن جمله مارا متحول خواهد کرد ، پس ما با ید متوجه خود شویم !
درنفس خود ، در اخلاق خود ،در خانواده خود ، در معارف خود ، در اداره خود ، در نظام سیاسی خود ، ... لازم است توجه کرده وتغییر بیاوریم ، همه ای توان در وجود خود ما است ، ما از خود بی گانه شده ایم ، خودرا فراموش کرده ایم ، همدیگررا فراموش کرده ایم ،
ما ضرورت به خود سازی وخود آگاهی داریم ، ما با شعار قومی کاری کرده نمی توانیم ، ما با شعار زبانی کاری کرده نمی توانیم ، ما با شعار مذهبی کاری کرده نمی توانیم ، ما با اختلاف وپراکنده گی بجای نمی رسیم ، بناً اگر همه ای دنیا و کشورها ی جهان دست بدست هم بدهند که در (ما ) ودرمملکت ما تغییر بیاورند مطمین باشیم که نمییتوانند زیرا ما آماده نیستیم ، وخود ما نمی خواهیم ،مثل این است که روی سنگ دانه بپاشی وانتظار حاصل داشته باشی ! اما اگر ما خودرا دریابیم وبه کرامت انسانی وعزت اسلامی خویش بازگردیم وبه این آیه قرآن عمل کنیم ، بدون شک بزودی شاهدِ شکوفایی وترقی خواهیم بود .
به امید خود باوری وخود آگاهی هریک ازما وبه امید شکوفایی کشور عـزیز ما افغانستان .
شایعه وشعاردرانتخابات !
انتخابات بهترین وشکوهمند ترین شیوه ای گزینش رهبران سیاسی در یک جامعه مردم سالار است ، این شیوه حاصل تلاش های مداوم ومبارزات خستگی ناپذیر آزادی خواهان وسربه داران عصرها ونسلهای مختلف تاریخ بشریت می باشد ، که رشد وتوسعه نظام ها ، تکامل اجتماعی وخرد گرایی سیاسی کشورها را به ارمغان آورده است ، در جوامع مترقی امروز کارآمدترین ، داناترین ، خوش سابقه ترین وبا اخلاق ترین آدمها جهت ورود درمیدان رقابتهای انتخاباتی خودرا کاندید می نمایند ومعیارِ انتخاب مردم نیز ، سابقه وتجارب مهم سیاسی ، صداقت وتعهد کاری ، تلاش ، فداکاری وعدالت محوری افراد رقیب می باشد ، انتخابات به عنوان یک تپش وهیجان سیاسی اجتماعی در هر کشور حال وهوایی متفاوتی دارد ، زیرا این تپش بر خواسته ازمیزان درایت وآگاهی فرهنگی – سیاسی افراد آن جامعه می باشد ، حساسیت واشتراک فعال وگسترده مردمی دانش وخرد گرایی بالاتر آنان را دراین همایش ملی به نمایش می گزارد ، زیرا بدون شک جامعه ای فرهنگ سالار از افراد اندیشمند وآگاه شکل می گیرد وهمان افراد اندیشمند وبا درایت است که عقل جمعی را به نظم آورده وعدالت اجتماعی را بوجود میاورد ، پس درواقع انتخابات آزمون بزرگ وجشن شکوهمند خرد گرایی هر جامعه بحساب میاید ، دراین پروسه آزاد حقیقتا هر فرد جامعه بحیث رییس ، مسؤل وصاحب اختیار دولت وکشور خویش قرارداده می شود زیرا یک دولت مسؤل ونظام مردم سالاردر گروی همین انتخاب ورای افراد جامعه، به با لنده گی می رسد ، بناً احساس مسؤلیت همگانی ودقت دراین قرارداد اجتماعی ، شکوفایی واقتدار سیاسی بهتر را به دنبال خواهد داشت هم چنانکه غفلت وبی پروایی دراین امر واپس گرایی ، ونا بسامانی سیاسی – اقتصادی را به بار می آورد .
اما در مجموع وفاداری وتعهد ، افراد کاندید به اصول ومعیارهای یک انتخابات آزادوشفاف مردم را درگزینش بهترین ، کمک فراوان می کند ، چنانکه هرنوع کج اندیشی ، خود خواهی ، وقدرت طلبی افراد رقیب در میدان گرم انتخابات ، زمینه تقلب ، فریب ذهنیت عامه ، تبلیغات زهراگین که درنتیجه باعث سلب قدرت تشخیص مردم خواهد گردید ، بناً در یک انتخابات ایده آل ودمکراتیک ضرورت است که کاندیداتورها وگروههای سیاسی اجتماعی مربوط به آنان ، بویژه در ایام تبلیغات وکمپاین جهت شفافیت هر چه بهتر پروسه باید از گزینه های غیر اخلاقی ذیل جدا خود داری نمایند:
تهمت زنی : افراد رقیب در انتخابات گاهی دراوج سروصداهای انتخاباتی همدیگر را به تیر تهمت هدف قرار می دهند ، این طرز برخورد گرچند ظاهرآ به غرض تضعیف طرف وپنبه کردن رشته های اجتماعی شخص رقیب انجام میگیرد واثرات تعیین کننده ای هم در تصمیم رای دهنده ها می تواند داشته باشد ، ولی با توجه با اینکه این عمل بر اثرِ ضعف شخصیتی ، احساس کمبود در برابر دیگری ، حسادت به طرف ، و قدرت طلبی به میان آید ، در عین حال باعث بوجود آمدن تب وتاب دروغین ، اضطراب واوهام، تزلزل امنیت روانی جامعه ومسموم شدن فضایی انتخابات خواهد گردید .
شایعه پراکنی: یکی از مهمترین ابزار که در ایام انتخابات ازآن بهره جوی سیاسی میگردد شایعه سازی است ، شایعه در نوع خود خبرهای را گویند که فوق العاده پخش میگردد بدون آنکه درستی ونادرستی آن روشن باشد ، این عمل به شیوه های مختلف از زاویه های مختلف برای اهداف گوناگون استفاده می شود ،
هرچه باشد اثرات تخریش کننده اجتماعی را در پی دارد وعمیقا سبب بوجود آمدن تشویش واضطراب جمعی می شود که در نتیجه امنیت روانی جامعه را از هم می پاشد ، گاهی یاس ونا امیدی بوجود میاورد ، گاهی باعث فرو ریختن دیوار باور واعتماد میان دولت ومردم میگردد ، فرمایش معروف است که : سلاح تبلیغات برنده تر از سلاح در میادین جنگ است . براستی این چنین است ، به همین دلیل است که امروز بیشترین نبردها ورقابتهای بین المللی در سطح جهانی از سنگر مطبوعات ورسانه های جمعی صورت می گیرد نه تانک وتوپخانه وبیشترین هزینه ها درین خصوص به مصرف می رسد .این عمل درعین حالیکه خلاف اصول اخلاقی وانسانی است ، در عین حال باعث عدم شفافیت اتنخابات خواهد گردید .
ایجاد کدورت واختلاف اجتماعی : گاهی همین پروسه آزاد انتخابات وسیله بوجود آمدن کدورت واختلافات عمیق سیاسی –جناحی میان زمام داران رده اول کشور میگردد ، که حتی سالها بعد از دوره نامزدی در انتخابات هم اثرات ویران کننده اجتماعی اش نمایان میگردد ، وبعضاً باعث پیروزی یکی وسقوط دیگری گردیده نه وحدت وهماهنگی ، واین امر ریشه در همین طرز وشیوه های غیر اخلاقی دوره کمپاین دارد ، یعنی انتخابات که وسیله ترقی وشکوفایی اجتماعی است سبب فرو پاشی ، دل سردی بخش از جامعه وحتی ایجاد دشمنی دراز مدت درمیان مردم نیز شده می تواند ، واین امر بستگی به مدیریت صحیح ویا غلط دوره تبلیغات وموضع گیریهای نادرست دربرابر هم دارد ، در این مورد اگر بخواهم مثال بدهم حالات سیاسی کشور همسایه ای ما پاکستان واضح ترین وگویا ترین نمونه آن است ، دوره های انتخابات در سالهای قبل ، شکست وگریز بعد از انتخابات ، سقوط وصعود فراوان توسط انتخابات که باعث دشمنی ، تبعید وحتی قتل وترور نیز گردید . بناً دور اندیشی مسؤلین کمیته های انتخاباتی وحفظ احترام متقابل یکی از بارزترین نقاط موضوعات ارزشمند در یک انتخابات مردمی به حساب میاید .
شعارهای غیر عملی: یکی از شیوه های مدرن که در کشورهای غیر مدرن زیادتر مورد استفاده قرار می گیرد شعار سازی های غیر عملی است ، اشخاص کاندید شده برای رسیدن به اقتدار سیاسی دردوره انتخابات دراین عرصه هیچ حد ومرزی را نمی شناسند، شعور مردم را با شعارهای واهی وبلند پروازانه خود از کار می اندازد ، از احساس نیک وآرزوهای درونی افراد جامعه به خاطر رسیدن به قدرت سؤ استفاده می کند مثل اینکه کسی شعار بدهد مردم شریف! در صورت انتخاب من : ارزانی می شود ، معاش بالا می رود ، پروژه ها به بهره داری می رسند واردات وصادرات تسلل می یابد ، کار به اهلش سپرده می شود ، به هر مامور دولت یک نمره رهایشی داده می شود ، همه سرکها قیرریزی می شود ، فساد اداری ریشه کن می شود ، ومواد مخدر که ماشاالله ! و.. این کلی بافیها و شعارها چون بعدن عملی نمی شود درواقع خاک به چشم مردم زدن است ، واین دوباره باعث بحران اعتماد ملی، دلسردی مردم به نظام حاکم را بیش از پیش بوجود خواهد آورد ، واین عمل بدلایل بسیار واضح یک عمل غیر اخلاقی شمرده می شود .
دلایل دین گریزی جوانان
کشورهای اسلامی بطوراعم وافغانستان را به گونه اخص در شرایط فعلی ، با یک بررسی کلی جامعه شناسانه می توان دین گریزی جوانان ونسل جدید را به عنوان یک مبحث مهم ، جدی واستراتژیک مطرح کرد ، البته دلایل وانگیزه های این معضل اجتماعی در هر جامعه ، کشور وحتی هر خانواده می تواند متفاوت باشد ، زیرا شرایط زندگی، محیط جامعه ، نظام خانواده ونحوه نگرش نظام حاکم به دین در هر کشور ، قطعاً یکسان نمی باشد ، مثلاً زندگی یک جوان سعودی با یک جوان عراقی ، مالزیایی وافغانی از هم آشکارا متفاوت می باشند ، ولی با آنهم دراین نوشته می خواهم اوضاع کلی این بحران وزمینه های اجتماعی آن را به گونه مختصر دسته بندی کرده تا اندکی توجه صاحب نظران را به این بحث ارزشمند جلب کرده باشم .
آنچه روشن است درابتدا باید دین ستیزی را با دین گریزی در مقدمه ای بحث از هم تفکیک نماییم ، زیرا اکثریت جوانان عصرِ تجدد درتقابل وتضاد بادین ستیزه ندارند، بلکه آنها برای رسیدن به خواسته های معاصر زندگی، گریز ازارزشهای دینی را یک مفــرَتلقی می نمایند ؛ دوماً درین مبحث ضرورت داریم که کارایی دین را از کارایی کارگزاران دینی نیز تفکیک کرده باشیم ، زیرا این دو نیز مقوله های متفاوت دارای مبانی ومباحث جداگانه هستند ، گرچند عده ای از جوانان اشکالات شان را مستقیماً به آدرس دین وارد می دانند اماَ با اندکی تعمق کار شناسانه درخواهیم یافت که کلیه اعتراضات واشکالات راجع به مدیران وکارگزاران این عرصه بوده نه به کارایی ذاتی وجوهر دین پس با توجه به دو موضوع یادشده میرویم که دلایل وانگیزه های کلی روگردانی جوانان امروزی در کشورهای اسلامی را طـــــوری فشرده بیان نماییم که درواقع با ژرف نگری ودقت روی این دلایل کلی ، می توان راه حلهای مناسب را نیز بدست آورد وانگیزه ها وزمینه دراین خصوص قــــــــــرار ذیل می باشند :
1. جنگ ونبود امنیت : این دلیل به خصوص در کشورهای چون افغانستان ، ایران ، فلسطین ،عـــــراق ولبنان یکی از عوامل مهم بحساب میآید .
2. عدم برنامه ریزی دقیق دولتها وکارگـــــزاران کشورهای اســـلامی در برخورد به این آشتفتگی جـــــوانان دردوران پس از جنگ .
3. اعمال روشهای غلط ونادرست در شیوه ای آموزش موضوعات اسلامی ، برای اطفال وتاثیرات منفی این کار در دوران جوانی مثال عمده آن که درمناطقِ از کشــــــور افغانستان وپاکستان هم اکـــــــنون آمـــــوزش به شیوه طالبانی جریان دارد !
4. عدم شناخت درست عده ای از مبلغین وعلمای دینی از پدیده بنام دین چنانکه در اکثر کشورهای اسلامی تا به اکنون قوانین ومراحل اکادمیک شناخته شده در تخصص یک عالم دینی گنگ ونا پیدا بوده وهست طوریکه خوانده وناخوانده مساوی اند .
5.استفاده ابزاری تعداد از داعیه داران دینی برای رسیدن به آب ونان ازطریق مقدسات دینی، شبیه سیر نزولی ارزشهای دین مسحیت در اروپا به دلیل بهره بر داری های سیاسی ومادی از آن ( همانند خرید وفروش بهشت توسط کشیشها در جامعه دیروز اروپا )
6. استفاده ابزاری زمام داران سیاسی حاکم در جوامع اسلامی از دین جهت رسیدن به مقاصد حکومتی شان ، مثل بسیاری از زمام دارن فعلی در کشورهای اسلامی ، که این نوع برخورد معامله گرایانه آنان با نقاب اسلام ودین بی نهایت از عظمت ووقار اسلام عزیز در میان مردم کاسته است .
7.ضعف نظــــام خانواده بر اثرِ بی اعتنایی والدین در انجام احکام دینی وتاثیر فــــوق العـــــاده منفی آن روی شخصیت فرزندان .
8. ضعیف بودن سنت های جاری بر نظامِ آموزشی ومعارف کشور وغنی نبودن متون درسی دانشگاهها وپایین بودن ظرفیت اکادمیک اساتید دراین مراکز .
9. تاثیرمنفی رسانه های جمعی وارایه مدل های غیر اســــــلامی توسط کار گـــــزاران تلویزیونها در قالب فیلم ، ســـــریال ، موسیقی و...
10 طوفان سهمگین مدرنیته وتغییر شکل ارزشها در قبال آن، چنانکه امروز تجمل به جایی ساده زیستی ، سود جوی فردی واثتثمار بجای همیاری وایثار اجتماعی ، ثروت بجایی قناعت ، وبلاخره پول وثروت بجایی ارزشهای دینی وخدا ومحوری ، مطرح گردیده .
بناً در مبارزه با این خطر مهلک همه باهم مسؤلیم از پدر ومادر گرفته تا معلم واستاد ، نظام حاکم ورسانه های جمعی وبه خصوص علمایی دینی ومبلغان کلام حق ، برهمگان است که با دقت وژرفنگری وبرنامه ریزی جدید ، نسل آینده کشورهای اسلامی را از سقوط دردام های خطیر شیطانی ، نجات بخشیم .
زمزمه زندگی
در آستان جانان گر سر توان نهادن
گلبانک سر بلندی بر آسمان توان زد
از دیر باز آرزوی پیوستن به جمع دوستان وبلاگ نویس را در سر داشتم اما تنبلی مجالم نمیداد ، اینک سخن آغازین خویش را با نام دوست و وشاه بیت از خواجه شیراز سر می کنم ، من این قطعه شعر را خیلی دوست دارم ، البته که اهل شعر وادبیات هم نیستم ولی از شما چه پنهان که درآوان جوانی دهه 1360 در شهر حافظ بزرگ مدتی مشغول تحصیل بودم ، شیراز سرزمین محبت ودوستی های من است ، کمی با اهل ذوق وحافظ خوانان آن دیار آشنا بودم وچهارشنبه شبها یادش بخیر با دوست شاعرم اقای مجیدی ، در انجمنِ شاعران شهر در باغ معروف به" باغ ِشیراز" شرکت می کردیم ، که اساتید بسیار صاحب فهمی از گوشه وکنارِ شهر گردهم آمده وباهم نقد وبررسی شعر داشتند ، رفیق من هم شعر می گفت ، ولی من هرگـــــز ! شبی از همین شبها جوانی بسیار خوش تیپ ومودَب با صدای بسیار خوش این شعر "آستان جانان" را زمزمه کرد، کشش آهنگ دلنشین صدای آن جوان شاخه های برگین وخمیده درختان مجنون باغ را هم به رقص آورد ودر آن لحظاتِ دلنشین ازشب کلمه کلمه ای این بیت راگویا در صفحه جان من حک کرد ، تا اینکه چندی بعد کنسرت خواننده پر آوازه ایران " استاد شجریان را از تلویزیون دیدم که همین شعر را با گروه موسیقی خویش با تار وتنبک زیباتر از تصور می آوازید ! ازآن سالیان به بعد این نوای دل انگیز، شد رفیق وهمدمم ، من همیشه در تنهایی ام، هم با صدای ماندگارِ "استاد شجریان" وهم خود برای خودم این شعر را زمزمه می کنم ، روزگارِ خراب ، مهاجرت وجنگ با کل َ توپ وتا نک هم نتوانست این دلنامه سحر آلود را از من بگیرد .